۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

Tavanaee 2

مسلم است کههیچکاه فردنادان وبی خردی قادرنیست برمشکلات خویش فائق آمده,ودانائی لازم رابکار گیردتابه حل مشکل خویش پرداخته وموفق شود,وتوانائی های اونیز به همان نسبت محدودتراست و به همان تجربه های ساده وپیش و پاافتاده ای متکی خواهد بودکه,ازدرطول زندگی خوداززندگی داشته است.بااین روزگار فعلی,اماچگونه میشود درسادگی ونادانی وبی خردی زندگی کردوهمواره,امیدوار بودکه همه چیز بروقف مرادآدمی باشدچراکه,این تنها تخیل شیرینی ست که خودرابه,آن دلخوش کرده وبه,امید فردا,امروزخودرادوباره ودوباره,چون دیگرروزهاازدست میدهم.
_●_ در معبر زمین و زمان از :« محمد معلم » _●_
و آفتاب خزان در سبوی باده فروش
مرا ندا در داد
بیا باز گردد
اما من
نشسته بودم
در انتظار سبز بهار
نشسته بودم
در کوچه باغ خاطر خویش
نشسته بودم
در معبر زمین و زمان
نشسته بودم
در زیر شاخساری خشک
که روزگاری برگش
ستاره ها بودند
نشسته بودم
واینک نشسته ام
هر چند
که آفتاب خزان
در سبوی باده فروش
مرا به نام صدا می زند
" بیا برگرد"
مهر 1344
_●_از :« محمد معلم » _●_
ماگاه,شایدفرصت بازگشتن ودوباره "آزمودن"راداشته باشیم,امادربسیاری مواقع بهتراست پیش ازعمل دانش آن کاروتوانائی آنرادرسنجیده ویاحتی,ازاین مطمئن شویم که,آیاچنین توانائیهائی راکه نیازمندآنیم,درحدلازم درخودمیبینیم یاخیروحتی اگراحساس کمبودوضعف,وناتوانیهائی را,درآن میکنیم دانش آنرادرخودبوجودآوریم وآنرایادبگیریم تابهتربتوانیم,ازاین توانائیها به شکل مناسب وبجاومثبت استفاده کنیم وبجای,اینکه,درخاطرویادومغزخودتنهابه باوراین بنشینیم وبخود بگوئیم که هیچکاری سخت نیست اینرانیز بخودثابت کرده ودرخود بیازمائیم که آیاواقعا این توانائیها راداریم,آیابرای ماواقعا سخت نیست؟ تااگر کمبودوضعف رادرخودحس کردیم به,درست کردن ضعفهای خوددرآن بپردازیم واین توانائی درموردهرچه که,هست,نیزبه تحقیقی بیشترو,درست دست زده ونگذاریم ناآگاهی مابعلت تغییرات زندگی ورشداجتماعی,ازلحاظ دانش وعلوم,از توانائی های ما بکاهدوباعث ناتوانی فردای مادراشتباهاتی شودکه ناسنجیده به آن,اقدام کردیم,ومشکل جدیدی رابرمشکل زندگی خودافزودیم,چراکه,آدمی بحدروزانه خویش مشغله ی زندگی راداردواینکه بابیخردی وناآگاهی هائی برخود,دردومشکلی بیافرزایدوقادرنباشدکه باقدرت فکری خویش چاره ای اندیشیده و مشکل وارد شده,راحل کند,جزافسردگی واندوهی که بی ثمربرزندگی خویش داده است سودی نخواهد داشت.امااگرجوانیست ناآزموده که,درگیرزندگی شده,است وناتوانیهای بسیاری,رابناگهان درخود احساس کرده وخودراناچارازعقب نشینی درزندگی میبینددیگرتنها,اومقصرنیست چراکه,اگر کسی دربیخبری وبی خردی باقی مانده,وازبسیاری ازآموزشهای لازمه ی زندگی بی بهره باشدآنگاه هم خانواده او مقصرندهم جامعه چراکه توانائیهای هریک نفردرزندگی به نسبت آموزشهائی,است که درطول زندگی میبیند واگرکسی درنادانی یا بی خردی باقی بماند وتعداد توانائیهای انسانی اودر زندگی بعلت ودلایلی رشدنیافته باشدمیتوان ایراداصلی رادرمحیطی یافت که,درآن رشد کرده است. میدانیم که در جامعه خانواده ومدرسه واجتماع,همگان برای دادن توانائیهای لازم اجتماعی برای زندگی بهتر میبایست درمقام والدین درمقام معلم ودراجتماع ,یاورکودکان ونوجوان وجوان خود باشیم تابتوانیم ازایشان نیز توقع این راداشته باشیم که توانائیهای رادرجنبه های مختلف زندگیازخود نشان بدهداماوقتی چیزی راکسی یادنگرفته است چگونه ممکن است ازدرغیب آنرابرای ما به نمایش بگذاردیاقادر باشدکه,ازآن درزندگی خوداستفاده,کندومارانیز خشنود کند, مثلا اگرفرزندمایافردی درخانواده,یادوست وآشنای ما تعدادی از استعدادها,دانائیهاوتوانائی هائی رادرخود دارداگرآموزش صحیح آنرا ندیده باشدمیتوان کامل اطمینان داشت که,این توانائیها درست انجام میشودیاقادراست درزندگی اومثمرثمرواقع شوندیاخیر؟درواقع "دانائی درکنار توانائی قرارگرفته است ,ولازم وملزوم یکدیگرند"وبااینوصف میتوان گفت اگرتعدادانسانهائی که توانائی های کمی درزندگی دارنددرپیرامون مازیادباشدآنگاه بایدبدانیم,که,محیط دچار نقص آموزشی ست وهمگان نیزدرنادانی هاوناتوانیهای,اومیتوانند مقصرباشندشماتاخودندانیدچه چیزهائی راکم,داریدمسلمابدنبال,زیادکردن دانش آن,هم نمیرویدوبه نسبت سن وسال قدرت,این راداریدکه درک کنید ضعفهائی درشما موجوداست که,از بعضی توانائیهای شماکم میکندواگراین نوع توانائیها ازجمله مسائلی باشندکه,داشتن دانشِ,آن درزندگی ضروری ست آنگاه مسلماخودبدنبال چاره ی راه آن,رفته,این کمبودرادرخودجبران میکند,امایک کودک ونوجوانان نیازبه,راهنمائی دارد ویک جوان تازه,فارغ التحصیل شده,حال,ازدبیرستان,ودانشگاهی هم,مسلمادروسعت بیشتری به اینگونه,راهنمائی ها ویاری دیگران,نیازمنداست تاچگونگی راه خودرامثلا پیداکردن کار,دررشته ای که,خوانده,است بیابدوبه مقصدوهدف زندگی خودبرسدواگرمیبینید تعدادانسانهائی که دل به ظواهری میدهندکه,هیچ ارزشهای معنوی درآنهاموجود نیست وپس,ازگذر سالهابه همین نحوواینگونه زندگی کردن بناگاه متوجه میشوندکه,درطول عمرخود,مدتی,ازعمرخویش رابه,هیچ تباه کرده اندآنگاه درمی یابدکه بسیاربه خطارفته است ودیگرشایدفرصت زیادی نیز برایجبران یادگیریهاوداشتن توانائیهای بیشتر برای زندگی بهتررانداشته باشدآنگاه,است که متوجه میشودبسیارازدیگران عقب مانده,است وبسیار چیزهارانمیدانسته یانیاموخته,ویاتوانائیهای,اوآنقدر محدودویا کمبوده وهست که بعنوان,انسانی که می بایست مسئولیت های خطیر زندگی را بدوش بکشد درمانده برجا مانده ونمیداند باخود وزندگی وحتی مسئولیتهائی که شایدبناگاه,باآن مواجه شده است چه کند,دراین زمان بازین ماهستیم که بجای سرزنش وپرسیدن اینکه چرااینگونه ناتوان ودرمانده بجا مانده است وقادر نیست که,ازپس زندگی خود بربیاید!و..باید سعی کنیم دریابیم اوچه چیزهائی رادراه خویش نیازداردکه,بداند ودرآن راهنمائی شودوبه یاری او بشتابیم,امابعنوان کسانی که,دورادوراو بوده ایم وبه شکلی مسئولیت ایشان رابردوش داشته ایم برای درگیر نشدن اوبااینگونه مشلات امروزی,واقعاچه کرده ایم .وچکار مثبتی را انجام داده ایم واکنون چه باید بکنیم؟! آن کودک ونوجوانی که,امروزبرای خود جوانی شده است وقادربه کشیدن بارمسئولیت نیست یاحتی نمیداندازکجامی بایست شروع کندوهنوز که هنوزه,منتظر موقعیتهاست چه کسی رامقصر بداندوواقعاچه کسی بیشتردراین دنیادرتربیت ورسیدن او به منطقه ی فعلی در زندگی,اومقصربوده است؟ ین سوالاتی ست که والدین واجتماع درمقابل ناتوانیهای فرزندونسل خودبایدازخودبپرسد.چراکه همه ی مادرزمان تولدپاک وبیگناه بدنیا آمده ایم ودانش وخردی که درطی عمرکسب میکنیم,است که چاره,راه مادرزندگی خواهدبودامابشرطی که قادرباشیم ازنوعی توانمندی هابهره گرفته وخودراپیش ببریم,تاانقدرتواناباشیم,که,درصورت مواجه شدن بامشکل دچار دردسری نشده یاکمتربامشکل مواجه شویم.قادروتوانا بودن داشن آنرا نیز طلب میکند اما اگر شخص واشخاصی مسئول,بفکراین کودک واین نوجوان نباشدوتنهاباسرزنش ونکوهش بااومواجه شودکجای کاررادرست کرده است تاکه,این نوجوان وجوان دریابدکه,درزندگی بیش ازظواهر برای بدست گرفتن مسئولیتهای آینده خودنیازمندخردودانش زندگی,است ,خردی که توانمندی وتوانائی ایجادمیکندویاورانسان میگرددتامشکلات رادرصبوری ازسر بگذرانیم,ویک جوان نیزانقدر هنوز تجربه نداردکه,انتظارداشته باشیم فردی مجرب درتمامی توانائیهای زندگی باشد مگراینکه برنامه ریزی درستی راازاولین پایه های دوره ی آموزش درخانه ومدرسه ودانشگاه بااوشروع کرده باشیم ومثلاازنمونه کارهای واقعا لازم که,بایدانجام,دهیم این است که,درانتهای هر دوره ی تحصیلی به جای,اینکه تنهامشاورین راهنمارادردفترمدرسه بنشانیم که,از صبح تاشب بیکار نشسته است که شاید کسی به سراغ اوبیایدوشاید کارهای حاشیه ای دفترراهم باومیدهندتاانجام دهد وبیکار نباشد حداقل دردوره تحصیلی منکه مشاور عین یک فرد اضافه دردفتر مدرسه ودبیرستان مگش میپراندوبرخلاف دیگرمشاورین هیچ اطلاعاتی هم اردوانشناسی کودک ونوجوان وجوان نداشته ومیدانم همچنان نیزنداردکه لازمه ی کارمشاوران مدارس ودانشکاههاست واین لازم ایت چراکه,شاید کسی ویکی ازدانش آموزان یادانشجویان یاوالدین آنهادرصورت دانش اینکه مشاوربرای همین پرسش هاست, فقط هروقت احساس کردندکه نیازدارندبه سراغ اوبرود,بسیاربهتراست که اول این اموزش را بدهیم که مشاور خیلی میتواند درزمینه رشته وکار اطلاعات موصق بمابدهد ودرعین حال ایشان راهم به عنوان مشاورآزموده ترکنیم که مثل تمام دنیامشاورخودراموظف به کارخودبداندواینرا نیز بداند که نباید منتظر شود دیگران بیایندازاواطلاعات بخواهندکاراودادن اطلاعات درطول سال به داشن اموزان ودانشجویان والدین است بصورت حتی داشتن کلاسهائی درساعات مدرسه برای دادن اگاهی های لازم به شاگردان وبداند,که,این خوداوست که بایدکه بایدبه سراغ تک تک دانش آموزان برودواطلاعات لازم رادرجهت ادامه تحصیل ورشته ودانشگاهها ونوع کاری که باهررشته ای را به همه آنهاداده وبرای ادن اطلاعات آن درطول ساعات تحصیلی اقدام کنندودرعین حال بجای اینکه تمام اطلاعات لازمه دراینمواردتنها به کسانی داده شود که به سراغ مشاوررفته یامشاور ومعلمی خوددلش بخواهد به شاگردی وعزیزی وفامیلی این نوع اطلاعات رادرمدرسه یاخانواده یافامیل خودوتنها به کسی که دوست داردبدهداین رابداند که درجایگاه مشاور ومعلم واستاد,او, موظف است حتی روزانه,این اطلاعات را که دربرگه های بسیاروکتابهائی نیزدرمدرسه ودبیرستان ودانشگاه بایدموجودباشد درطی سال وسالیانه بین دانش آموزان دانشجویان ودانش پژوهان,درکلاسهاپخش کرده ,وبه همگان بحدیکسان رسیدگی کندوبه,همگان نیزاین جزوه هاوکتابهای اطلاعات لازم درمورد رشته هاداده شودتا شاگردودانجشو بدانددنباله ی هررشته ای چه رشته هائی رامیتواندادامه دهدوبطور کامل ازهررشته اطلاعات لازم باوداده شوداین چیرزیست که درسراسردنیا سالیانه درطی دوره ی آموزشی برآگاهی دانش آموزازسوی آموزش وپرورش ومشاورین مربوط به آنان داده میشودوحتی گاه کلاسهای اختصاصی نیز برای سوال وپرسش داشنآموزودانشجودرطی برنامه ای شش ماه پیش از پایان دوره تحصیلی در هرسال پیش ازاتمام تحصیل که,وقت انتخاب رشته است میگذارند تاداشنآموز ودانشجو وقت اینرا داشته باشد که درمورد آن فکرکرده ورشته ای را که دوست دارد درآن رشته نمرات مورد نیاز خود رابالا ببرد تا بتواند به آنن رشته نیز وارد شودوبطوردسته جمعی آگاهی های لازم نیزداده شودوجدای بُروشورها وجزوه هاوکتابهائی که تعین رشته برای بعداز دبیرستان ودانشگاها ورشته هاوکاررابرای ایشان مشخص میکندتاجاووقت آنراداشته و پیدا کنندچه میخواهندبشوند وچه راادامه دهند چه نمراتی لازم دارند و... که هم بیشتر به این مسائل فکرکنندوهم برای ایشان تولیدسوال شودواگررشته ای رادرنظردارند سوالات خودرانیزفرصت داشته باشندتابپرسندودرعین حال شایدهمین دانائیهایی که باین طریق داده میشود باعث شود کسی که هنور نمیداندبعدازدوره راهنمائی کدام رشته وپس از دوره دراهنمائی ودبیرستان درکدامین رشته هاچه میشودیاچه رشته هایی واقعا وجودداردودراینجا مجبورشود جدی تر, به مسائل آینده خودفکرکرده وبهراه فرداخودرا بیاندیشد.مادرایران به تناسب نمره,واستعداددرانتهای سال تحصیلی رشته ای رابه شاگردان پیشنهادمیدهیم یعنی,درکارنامه ذکرمیکنیمکه میتوانیدرشته ریاضی یاطبیعی یاادبیات... رادنبال کندودرچندخط مینویسیم که,این وآن رشته هاچیست وکدامین دانشگاههائی رابایدبرویم ودنباله ی آنرشته به چه کاری میتوانیم مشغول شویم,وچه کسی میشویم باچه نامی,امااین کافی نیست بقیه رادانش اموزودانشجو خودش باید پیدا کنددرحالی که اینوع,اطلاعات وظیفه آموزش وپرورش است که بطورگسترده به ایشان داده شود,چراکه شایداین شخص درکل ازرشته ی دیگرمثلا دررشته ای مانندخدمات هیچ نوع آشنائی با آنررشته نداشته باشد واینکه باوبگوئیم به نسبت معدل ریاضی وطبیعی ودرانتهای لیست خدمات به شماپیشنهادمیشودواینکه نداندکه درهررشته ای چه چیزهائی درآن رشته موجوداست وبه چندین شاخه تقسیم میشودباعث میشودکه,ازبسیاری ازاطلاعات تحصیلی ودانش ارزشمند رشته هائی که حق اوست ازهمه ی آنهااطلاع داشته باشدمحروم بماندبی اینکه فکرکنیم,شایدکه,اودرکل,اگربیشتردانائی داشنهای متفرقه رادررشته های مختلف داشت باوجود زرنگ بودن دررشته طبیعی بادانستن نمونه شاخه های رشته ی خدمات بدنبال رشته ای درخدمات برود که ازآ« خبری نداشته ولی متاسفانه ما برای حتی رشته ها رتبه های کم وزیاد قاول میشویم وشاگر تنبل را دررشته خدمات میشناسیم درصورتی که این رشته یکی از رشته های بسیارمهم درجامعه محسوب میشود که بیشترین نیازهای روزانه ی مادرهمین رشته تونسط آنانی حل میشودکه,دراداره جات وموسسات وسازمانهادرهمین رشته کاروخدمت میکنند.پس میبینید که,ارزشهاراماخودمان درهمان مدرسه برای بچه های خودمشخص میکنیم که,اگر تو رشته ریاضی قبول شوی یعنی معدل بالائی داشته ای!خوب حال مگر رشته های دیگرچه کمیتی دارند که اوباید خجالت بکشداگردوست نداردریاضی وطبیعی بخواند واستعداد بیشتری دراقتصادوآمار وخدمات داردومیتوانددرآن موفق هم بشودوشاید به مقام استادی آنهم برسد!وامااگراودوست داشته باشد که بجای این رشته بامعدل بالا به رشته خدمات رفته ودردفتری کاری رابرگزیند همه مابه خشم میائیم که تو بااستعدادی نمره ریاضی وطبیعی بالائی آورده ای یا میتوانی,دکترومهندس شوی چرا مدیریت وکارمندی رادوست داری چرا به بیشترین حقوق فکرنمیکنی وامثال اینها...امابایددید توانائی اوودرخواست اواززندگی واستعداداوچگونه جواب میدهداین علاقه ماست که,اودکتر ومهندس شود ولی شایدعلاقه ی اوست مدیریت بخواندموسیقی رادنبال کندهنر راادامه دهدولی سختی ومشقات زندگی وداشتن ونداشتن هائی که باعث فشارهادرزندگی شده واینکه القاب وعناوین بسیاردرکشورما ارزش بیشتری,ازکارائی آن,داردهمگی, باعث میشود که مابسیاری ازجوانان رادرناآگاهی شخصی خود ازتوانائیهائی,دور کنیم که نیازمنددانش آن هستندوهرگز آموزش وپرورش بصورت گسترده این نوع آگاهی رادراختیارآموزگارانو مشاورین باگذاشتن کلاسهای مخصوص آن برای آنهاوهمچنین دانش آموز ودانشپژوهی به جروهها وکتابهای رشته وغیره نمیگذاردمگر شخص خودشخصاعلاقمندباشد.درحالی که این وظیفه ی آموزش وپروروش ومشاورین ومسئولان مدارس است که بصورت گسترده تمامی رشته هارادرجزوه ها وکلاسهائی به شاگردان داده وایشان راچون تمامی کشورهاازموقعیتهاوامکانات تمامی رشته ها حتی رشته ای که اودرآخرین مرحله کارنامه میتواند به آن وارد شودآگاه وآشنا کنیم واینگونه است که بسیاری درسراسردنیاباداشتن نمرات ومعدل بالاباز بسوی رشته هائی ساده تری رفته درآن استادانی میشوندکه نیازهای بسیاری رادرجامعه حل میکنند وگوشه ای,ازمهمترین چرخه های زندگی را بعهدهمیگیرند چیزی که مادرهمان دوره راهنمائی ودبیرستانوهمچنین پیش از,ورودبه دانشگاه از فرزندونسل اینده ی خوددریغ کرده ایم تادانش آن درسیاهی ندانستن ها,برای اوباقی بماندوتنهابدنبال رشته های دهن پُرکنی برودکه به فک وفامیل نشان میدهد شاگردخوب وممتازی بوده است مگراستادوپروفسوررشته خدماتی چه کمیتی ازپروفسوررشته فیزیک ,دارداونیزبه نسبت همان ایشان دردرجه دکترا وپروفسوری ودرچرخه زندگی مهم وارزشمنداست وسرشارازدانشهای بسیار.این است که مادرمیان مردم خودبسیاری راآنقدر ناتوان ونااگاه میبینیم که نه اونه خودمامیداینم چقدر میتوانستیم ازاوودراوتوانائی ایجادکرده ونتیجه ی آنرا نیزببینیم وبه نتایج بسیارخوبی هم برسیم اگر که فقط به فقط اطلاعات کافی رادرموقع لازم باو درموقع تحصیل داده بودیم!. وهمین است که درسراسردنیابیشترنوجوانان وجوان بطور کامل وگسترده همه ی رشته هارامیشناسند ودررشته خود نیزکامل میدانند که,بزودی به,کدامین رشته ومدرسه,ودانشگاهارفته,ودرچه کاری اشتغال خواهدیافت یامدرک خواهندگرفت ودیگر امکانات تحصیلی را هم میشناسد ومیداند برای هریک چه باید بکند اگر بخواخههد تغییر رشته دهد و,درهررشته پیش تر ازشروع آن باخودوخانواده ومشاورین مدارس بسیار توانائی خودراسنجیده است وازهمان دوره آموزش هنوزبداخل آن رشته نرفته باآن رشته وهمه ی رشته هااطلاعات کافی رادرجزوه هابه او به خانواده ی اوبه مدرسه ی اوبه کلاس درس اوبه مشاورومدیر اوداده اندتاهرسوالی داشت که بیجواب مانده بودبتواند به سراغ آنهارفته وپاسخ بگیردواین یکی ازکمبودهای آموزش وپرورش دردانش یک کشور به شمارمیرودکه دانش آموزان مابدرستی نمیدانند رشته های تحصیلی درسطح وسیع چیست وچه هاهستند وبه کجاختم میشودچه,کارهائی رادردنبال آن میشودانجام دهدوچه پشتوانه ای دراین وآن رشته,دارندواگرباین اکتفا کنیم که بگوئیم حالا کو کارکه,اینهمه باین چیزهافکر کنیماشتباه محض ماست چراکه کاروقتی تولیدمیشود که دراین رشته ها دانش آنرابه همگان داده باشیم آنگاه خودانسان عامی هم برای رشته ای که میخواهد بخواندویاتاحدودی به آن آشنائی داشته چون بیشترآگاه شودچون بیشترازآن اطلاعات بگیرد توانائیهای خودرانیز بیشتربروز میدهدوحتی استعدادهای اونیز میتوانند برای او دیگران تولید کننده کاردرجامعه باشدو"این قانون دانش است که دانائی توانائی میاوردوکارنیزتولید میکند". وتعدادبسیاری رانیزازبیکاری وازاین سوال که ندانندچه کنندوچکاره شونددرمیاوردوپاسخ خودرا یافته راه خودرادرزندگی زودتر مشخص کرده وزودتر شروع میکنند بمانند همه ی دنیا که به همین شکل درچرخه ی جهانی درحال گرردش است اماخودمن,دردوره تحصیلی بسیاری ازاگاهیهارا دررشته های مختلف تحصیلی نداشتم وبمانندهمه نگاهم باین بود که معدل اینرا بمن گفته است این رشته ها هست این کارها دردنبال اناست اما هیچ اطلاعات درست وکاملی ازهیچیک ازراین رشته ها نداشتم تا خود بدنبال آن رفتم تا بدانم اگر این وآن رشته رابخوانم انگاه کدامین دانشگاه وکدامین کاری درانتظارمن خواهدبوداما بسیاری ازجوانان,ونوجوانان تامجبورنشودتامدرسه ومعلم ودانشگاه ومشاوربدادآنها نرسند باین فکرهم نیستند که بعد ازدیپلم چه میخواهند بکنندبعددانشگاه چه بهتراست بکنندپس قبول کنیم بسیاری ازناتوانیها ازخودجامعه ونحوه ی آموزشی برمیخیزداگرکه ما جوانان بسیاری رادرسرگردانی زندگی خودشاهدهستیم که نمیدانندبازندگی خودچه کنندونمیدانند حتی درپایان رشته ای میتوانند باهمان مدرک دررشته دیگری استخدام شوندکه کمیتی ازرشته ی اوندارد وهمان نیزدرجای خوددر جامعه لازم ارزشمند است اماما رشته هاراهم مثل طبقه بندی های احتماعی دراقتصادباارزش وبی ارزش کرده ایم وچشم ماتنها به القاب ودرجات است وبس که اینگونه درجامعه نیز جواب نمیدهد اگرکه کشوری بخواهد دراتمامی فنون ورشته هاقدرتمند وتوانا باشدوازتوانائیهای بیشتری بهره مند شود .
_●_(مثنوی)از آمال تاحال شعر از:« آیا » _●_
خدا
گفتی ام بین چکمه پای دختران
بی که سرما یا زمستان در میان !

چکمه را بر چشم دلشان بین اخا !
چکمه را کی کرده اند اینان به پا !

همچو کف بر موج ها بنشسته اند
چشم بر هر رسم و عرفی بسته اند

زان که نبود هیچ چیزیشان به کف !
کی گشاید لب ز بیم دُر صدف !

او بسی لب بسته می ماند ! چرا؟
با بهایی دارد اندر دل کیا !

تا کجا ، کی ، مشتری دُرشناس
لب گشاید زان ثمین با التماس !

لیک وقتی شد صدف خالی ز دُرّ
بشکندش هر ناکسی نی مرد حرّ !

حس کمبود دُر اینان کشته است !
زین سبب صیاد گیرد شان به شصت !

زان که خر مهره ند و دعوی گهر
می کنند از خامی و نقص بصر !

حس کمبود است اصل درد این
نازنینان جدا مانده ز دین !

لیک اصل عیب بِه ، بر خود نهیم !
کوته اند از این که ما خود کوته ایم

کی بُوَد تقصیر این بی چاره ها ؟
ما مقصر بوده ایم و ایم ، ما !

کی مُدِ با آبرو دادیمشان ؟
جز مکن مشنو مگو دادیمشان ؟

راه را ما کی نشانشان داده ایم ؟
جز که تنها گفته ایم و خفته ایم !

ما همه مردیم ، مرد حرف ژرف !
کی قدم بنهاده ایم آن سوی حرف ؟

کی ؟ کجا دیدند از ما ، غیر حرف !
باش تا دمپای پوشد گاهِ بر ف !

آی ! آیید ای بزرگان شریف !
ای منورها ! همه ظلمت حریف !

نقل و نقد و صوت بر کمتر دهد
در عمل درس درستی بر دهد !

آنچه را گوییم پس بینندمان
در کنش هستیم ، کی دیدندمان؟!

هرچه ما گفتیم از این گفته ایم
هرچه پس کردیم آن را کرده ایم !

واعظانیم و به منبر دیگریم !
لیک در خلوت ز موعوظان سریم !

درس حرکت ، وانگهی بنشسته خود؟!
بس مزخرف درس باشد این متد !

یک نفر بنشیند و بسیار کس
گوش دارندش که گوید یک نفس !

دان که فرموده است مولا مان علی
نکته ای بس ارجمند آن تک ولی !

دانش و علم زبان نازلترین !
علم اعضا و جوارح برترین !

علم قالی مشتری اش گوش شد !
علم حالی مشتری اش چشم خود !

گوش باب دوزخ است ! اما بصر
باب فردوس است ! هان ! بین خیر و شر !

آن کجا ؟ بیند ترا در کار راست !
آن کجا ؟ که بشنود با کم و کاست !

حاصل این که دوستان کاری کنیم
مرد راه ار ایم ، همیاری کنیم !

شد بهانه حرف این هم درد پاک
تا کشد سر آتشم از زیر خاک !

حرف این دلسوخته ، من ، تو یکی است !
لیک تک در تاختیم ، این سالکی است ؟!

گر که دست و دل به هم دیگر دهیم
دان که پا بر فرق گردون بر نهیم !

این بود عمری است آمال بشر !
لیک کی شد اینچنین حال بشر ؟

زان که تنها حرف بود و حرف بود !
نی که بیهوده ، بسی هم ژرف بود !

کی ؟ کجا در راه پا بنهاد کس ؟
یا اگر بنهاد تنها بود و بس !

همچو این گوینده بس تنها بُدند
تاختند و خسته در ره گم شدند !

دان که هل من ناصرت سر دادمی !
خیز ! نِه بر زخم جانم مرهمی !

دادمت گر هوش داری ای رفیق
آنچه لازم هست ما را در طریق !

تا به وحدت ، تا به یکتایی رسیم !
تا به جای جان ! به بی جایی رسیم !

شکر

18 / 10 / 1388
_●_شعراز:" شاعر معاصر«آیا»متخلّص به هیچستان_●_
توانائی و توانمندی تنهادر شکلی کاربر دارد که انسان خودوخرد خویش را به قدرتی رسانده باشد که توانائی انجام کارهای زندگی خویش دردنیای پیرامون خود راداشته باشدوزندگی خودرابگونه اداره کند که کمتر دچار مشکلات عدیّده ی زندگی شود لذا این وظیفه والدین وآموزش وپرورش ودولت هر کشوری ست که ازاوان کودکی ونوجوانی تربیت وآموزشی رااتخاذ داردکه این جوان آینده در فردای خود بتواند مسئولیت زندگی خودوهمسر آینده ونسل فردای مارانیز بدوش بکشدوبا برنامه ریزی دقیق ودرستی به راهی راهنمائی شودکه یاور اودرزندگی باشد.مانمیتوانیم انسانهای توانائی باشیم,اگرخردواندیشه وفکر روح خویش را ,پرورش نداده باشیم .دراین دنیائی که مداوم از ما پیشی گرفته وبرسرعت پیشرفت ورشدآن افزوده میگردد,هیچیک ازماقادربه زندگی راحت ودرآرامش وآسایشی نخواهیم بودمگر توانمندی خویش راافزون کرده وتلاش کنیم برقدرت خویش افزوده وخرد ودانش خود راهمزمان بادانش روز پیشرفت دهیم. ناآگاهی ونادانی سرچشمه از جهل گرفته اندوانسان دانا وخردمند هرگز در زندگی خودرا ناتوان ودرمانده احساس نمیکند وچنانچه درشرایطی سخت قرار بگیرد سرانجام ازدیگر توانائی های خود جهت رهائی از مشکل استفاده خواهد کردیالااقل میداند که بسیار منابع وجوددارند که میتوان از آنهااستفاده نموده وخردمندانه بامشکلات زندگی خویش کنار آمده یاانرااز سر بازکنندوچاره ای بجوید,لذاانسان برای آرامش وآسایش خودمیبایست برخرد وآگاهی خود ذهن وفکر خویش را پرورش داده وبرای سلامت روح وجان خود کوشا باشد که درسایه ی خرد ودانش به لطف پروردگار همیشه درهای بسته بازمیگردند یالااقل دری دیگربرانسان گشوده میشود که یاور انسان در روزهای تلخ ودرگرفتاری ها ومشکلات زندگی او باشد.درنتیجه تنها چاره راه انسان در زندگی این است که برخود وخدای خویش تکیه داشته ودر جستجوی دانش وخردی باشد که اورا در زندگی توانا ساخته وباعث آن میگردد که اعتماد بنفس واعتمادبخودوخداوند خویش رادردل حفظ نموده وتوانائی انجام همه گونه کارمثبتی رادرجلای دل وروح وزندگی خویش داشته باشیم وموقعیت ساختن موقعیتهای شخصی واجتماعی رافراهم آورده درزندگی هم انسانی شکیباومقاوم باشیم وهم انسانی ارجمندوباخردکه موردلطف و احترام دیگران نیزباشدکه بی شک آرزوی همگان است که در زندگی درمیان مردم جایگاهی داشته به سربلندی وشادی وامنیت وافتخارتوان زیستن داشته باشیم.

*‌- آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است.*اُردبزرگ
*‌- همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد.*اُردبزرگ
*‌- در هنگام توانایی اگربستانکاری دیگران را ندهی،بویژه هنگامی که اودرمانده باشد ، فرو جایگاه خویش رابرای همیشه از دست می دهی.*اُردبزرگ
*‌- سپاسگذاری وارج نهادن به دیگران،نشان بزرگی وتوانایی ست . *اُردبزرگ
*‌- اندیشه برتردرروزهای توفانی وآشوب ودرهمان حال,خموشی وآرامش ،توانایی برترخویش راازدست نمی دهد. *اُردبزرگ
*‌- پیش ازآنکه باکسی پیمانی ببندید،دمی درباره توانایی خوددراجرای آن بیندیشیدوسپس پاسخ گویید .*اُردبزرگ
*‌- آنگاه که شب فرارسیدوهمه پدیدگان فرو خُفتندابردریاهابه پامی خیزند،آیاتوهم برمی خیزی ؟*اُردبزرگ
*‌- آنکه نمی تواندازخواب خویش برای فراگیری دانش وآگاهی کم کندارزش برتری وبزرگی ندارد*اُردبزرگ
*‌- رشد آدمیان تنها زمانی پایدارخواهد بودکه بر اساس شایستگی هاو توانایی آنهاباشد.*اُردبزرگ
*‌- آنان که مدام دل نگران ناتوانان هستندهیچ گاه نمی توانند ناتوانی رانجات بخشند!*اُردبزرگ
بااشک ریختن.*اُردبزرگ
*‌- ما،آنها توانانمی شوندباید تواناشدوآنگاه,آستین همت بالازد.*اُردبزرگ
*‌- تواناترین آدمها،بیشتر زمانهاخودراناتوان می یابند.*اُردبزرگ
●پایان فرگرد توانائی● نویسنده:فرزانه شیدا
   Nutrition
Improve your career health. Click now to study nutrition!
Click Here For More Information
 

Tavanaee 1

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *توانایی*

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"

●درانتظار چه...؟!
اینهمه بردر میخانه نشستیم, چه شد؟
بغض دل, بر لب پیمانه شکستیم ,چه شد؟
از خود ودیر مغان گاه گُسستیم ,چه شد؟
عهد با دلبر جانانه که بستیم ,چه شد؟

اینهمه از سر تدبیر وخرد نیز نبود
بر همه هستی ما شور دل انگیز نبود
غم بدل, پای کشان ,رفته شکستیم ,چه شد؟
زندگی غیر همان, درد غم انگیز نبود

قدرِ دانائی خود هیچ ندانیم چرا ؟
بی خرد, پای,دراین دشت کشانیم چرا؟
ناتوان ازچه شده قلب ودل ودیده ی ما ؟
دیده ودل ز چه بر نور خدائی نرسانیم؟ چرا؟

«عقل » ما را , به در خانِ خدا میخواند
«چون خدا, عقل وخرد داده , خود او میداند
اشرف روی زمینیم!... چرا منتظریم؟!
تا به کی «عمر» مگر روی زمین میماند؟!

این پریشانی ما, از سَر نادانی ماست
ناتوان بودن ما ,در َسر انسانی ماست
تا نباشد خردی ,عقل کجا راه برد؟ !
بی خرد ماندنِ ما, مایه ی ویرانی ماست

جان من ! جام مّی وساقی وجانانه کجاست
تا نباشد دلخوش , لذت پیمانه کجاست؟
ما دراین میکده , گر, خوار نشینیم , رواست
بی وضوِدل وجان,لذت ِمستانه, کجاست؟

بّه که برپا شده در راه دگر پای نهیم
وندرین غصه سرا بّه که زغمها برهیم
بی خدا ,کوردلی , با دل وچشم ونگهیم
بّه که درروح وروان ,« عشق خدا » جا بدهیم
_●_ سروده ی فرزانه شیدا /1388

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"

● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد توانایی ●
__ «هفتخوان » __
چه توفان درین باغ بگشودد ست
که سرو بلند تناور شکست ؟
چه شوری در آن جان والا فتاد
که آن مرد چون کوه از پا فتاد
چه نیرو سر راه بر او گرفت
که نیرو از آن چنگ و بازو گرفت ؟
چه خشکی در آن کام آتش فشاند
که آن تشنه جان رابه آتش کشاند ؟
چه ابری از آن کوه سر بر کشید ؟
که سیمرغ از قله ها پر کشید
چه نیرنگ در کا سهراب رفت ؟
که با مرگ پیچید و درخواب رفت
چه جادو دل از دست رستم ربود ؟
که بیرون شد از هفتخوانش نبود
خمار کدامین می اش درگرفت ؟
که از ساقی مرگ ساغر گرفت
پدر را ندانم چه بیدادرفت
که تیمار فرزندش از یادرفت
_●_از :« فریدون مشیری » _●_
درزندگیِ,انسان تمامی توانائی های,اوبه نسبت دانائی های شکل گرفته است,که,براساس تجربیات زندگی وتحصیلات آدمی زیادوکم شده,وهمچنین هرروزه,نیزبه نسبت آنچه,درزندگی میآموزیم,وآنچه خودباآموزش های تحصیلی وگاه نیزدروسی متفرقه,ودرکنارآن,باخواندن,کتابهاومطالب ومقالاتی,که علاقمندی ماراجلب میکندوهمچنین به یاری رسانه هاوآموزشهای اکتسابی زندگی برخوداضافه میکندکه این آموزشها بتدریج درطول زندگی بیشتروبیشترمیشودوهیچ چیزنیست که بدون یادگیری وتمرین ازتوانائی های آدمی بشماررود.چون مابیشترین توانائی های خودراازطریق دانش مربوط به آن وهمچنین آموزش ,دررشته هایی که مادرانجام آن,درخودتوانائی یادگیری واستعدادهای آنراداشته ایم کسب کرده,وبکارگرفته وبیشترین توانائیهای مابه نسبت استعدادهاونوع علاقمندیهایی,است که, خودانتخاب کرده ایم ودرهمان فن ورشته نیز به,آموزش ویادگیری وشاید گرفتن مدارکی پرداخته ایم یادرخصوص آن کاروآن رشته بنوعی خودراتعلیم داده ایم, درنتیجه هرچه بیشتر خود را درآنهاآموزش دهیم نیزبیشتر قادربه,استفاده ازاین توانائیهاخواهیم بودبه همین نسبت,وبه نسبت پیشرفت روزگار گاه رشته هاوفنونی رانیزآموخته ایم که لازمه ی زندگی کنونی ما بوده است ومسلم است که دردنیای امروزی هم نیزتنها کسی میتواندبارمسئولیت زندگی خویش راراحت تروآسوده تربدوش گرفته باخودبکشدکه بیشتربارشته هاوعلوم وفنون امروزوی وفن زندگی دراین روزگار آشنا باشد تاقادرباشد,ازاندیشه های روز سردرآورده ومعنای هریک ازقوانین روزگارامروزی رادانسته یا درک کند وبدنبال هماهنگی خودبادنیای کنونی باشد,چراکه,دنیای کنونی هفت خوان رستمی به شیوه ی خودراداردکه ماتنها با داشتن دانش وآگاهی آن میتوانیم برآن مستولی شده و, مشکلات خویش رابازگشائی کرده,وبر توان وقدرت عمل وفکر خودبیافزائیموبر این مشکلات فائق آئیم,آنگاه شایدبهتر بتوانیم موفق شویم که نقش زندگی خودرادرعمری گذرا,امابرای همیشه ی بودن خودثابت وماناکنیم تا روزگاروعمرماحداقل راحت تروبادانش بیشتروقدرت وتوانائی بیشتری نیز بگذردواحساس شادی یا ,رضایت وآرامش خاطری همراه باحس خوشبختی درامروز وفردای خود,دردل,وروح خوداحساس کنیم.لذا قلمرو توانائی ما براساس توانائیهای ما وسعت بیشتری را پیدا میکند ولازمه ی داشتنن این نوع توانائیها,صبر وشکیبائی وتلاش ما برای خودسازی ست تاقادرباشیم زندگی خویش را بهتربسازیم وثبات خودرابیشتر کرده وازآن بهره ای مثبت ببریم وآرامشی درخاطر داشته باشیم که همواره میتوانیم لااقل با توانائی های خود گلیم خودراازآب کشیده ونیازمند کسی نباشیم
_●_ «دیگری در من »_●_
پشت این نقاب خنده
پشت این نگاه شاد
چهره خموش مرد دیگری است
مرددیگری که سالهای سال
در سکوت و انزوای محض
بی امید بی امید بی امید زیسته
مرد دیگری که
پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گریسته
مرد دیگری نشسته
پشت این نگاه شاد
مرد دیگری که
روی شانه های خسته اش
کوهی از
شکنجه های نارواست
مرد خسته ای که
دیدگان او
قصه گوی
غصه های بی صداست
پشت این نقاب خنده
بانگ تازیانه
می رسد به گوش
صبر
صبر
صبر
صبر
وز شیارهای سرخ
خون تازه می چکد همیشه
روی گونه های
این تکیده خموش
مرد دیگری نشسته
پشت این نقاب خنده
با نگاه غوطه ور
میان اشک
با دل فشرده در
میان مشت
خنجری شکسته در
میان سینه
خنجری نشسته در
میان پشت
کاش می شد این نگاه
غوطه ور میان اشک را
بر جهان دیگری
نثار کرد
کاش می شد
این دل فشرده
بی بهاتر از تمام
سکه های قلب را
زیر آسمان دیگری
قمار کرد
کاش می شد
از میان این ستارگان کور
سوی کهکشان دیگری
فرار کرد
با که گویم این سخن که
درد دگیری است
از مصاف خود گریختن
وینهمه شرنگ گونه گونه را
مثل آب خوش به کام خویش ریختن
ای کرانه های جاودانه ناپدید
ایم شکسته صبور را
در کجا پناه می دهید ؟
ای شما که دل
به گفته های من
سپرده اید
مرددگیری است
این که با شما به گفتگوست
مرد دیگری که شعرهای من
بازتاب ناله های
نارسای اوست
_●_از :« فریدون مشیری » _●_


ادامه در آدرس
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_06.html

   Home Improvement Projects
Improve your home. Click for products, services, and project ideas.
Click Here For More Information
 

Ketab 10


   Home Improvement Projects
Click here to find experienced pros to help with your home improvement project.
Click Here For More Information
 

Sarnevesht

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد سرنوشت *


● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد سرنوشت ●
●بدترین زمان زندگی ما,« بهترین »زمان تلاش وکوشش وتغییربرای رشدوپیشرفت ماست .ف.شیدا

در فرگردهای پیشین نیز بسیارگفتم که انسان سرنوشت ساز خویش است وزمانی که نیازبراین بوده است که انسان همه ی آنچه راداشته به کناری بگذاردواز صفرزندگی خودرا شروع کندوازخودخویش انسانی بسازدکه ازاین پس توانائی بیشتری درزندگی داشته باشدآنگاه متوجه میشودکه خودرااسیر دست تقدیر وسرنوشت دیدن تنهافکروتخیلی ست که درذهن خودبه بیهوده پرورانده ایم واین امربر بیشترانسانهائی خود ساخته نیزثابت شده است.انسان تازمانی که افساراسب زندگی خویش رابردست نگیرد اسب سرکش دنیاوسرونوشت به هر شکل که دوست داردخواهد تاخت وآدمی که خودوزندگی وسرنوشت خویش رانیزدوست نمیداردبراینکه چگونه این زندگی بگذردنیزتوجهی نداشته وچندان گام شایان توجهی نیزدرزندگی خود بر نخواهدداشت.
_____ * گلستان سعدی *____
دل می‌رود و دیده نمی‌شایددوخت
چون زهدنباشد نتوان زرق فروخت
پروانهٔ مستمند راشمع نسوخت
آن سوخت که شمع راچنین می‌افروخت
_____ * گلستان سعدی *____
معمولا انسانهائی که براثرفشارزندگی خواه,ازکودکی خواه درزمانیکه مسئولیت بارزندگی رابردوش میکشندوتلاشهای ایشان بی ثمرمیماند خودرااسیردست سرنوشت وتقدیر میپندارندوبسیارنیز نمونه جمله های از مردم میشنویم که میگویند:انگارمارابرای خوشبخت وشادبودن نیآفریده اند, سرنوشت بامن سریاری نداشت ,تقدیرمن چنین بود,قسمت اینگونه میخواست.امادرنظر بسیاری ازبزرگان عالم این تنهابهانه ایست برای, خشنودنبودن خویش اززندگی تابدین وسیله,هرچه راکه هستیم ونیستیم برای خودودیگران توجیه کنیم, بنظرمن تنها چیزی که چاره ای برآن نیست مرگ است ودرغیراینصورت در بدترین وبهترین شرایط انسان,اگر تصمیم بگیردزندگی خودرابگونه ای دیگرشروع کندهمواره درهرسنی نیزکه باشد قادراست اینکارراانجام دهداگر پشتکاروایمان بخداوخودراهمواره باخویش داشته باشد سخت ترین راهها بلندترین کوههاوتمامی آنچه که میتواندبرسرراه او مشکلاتی رابرای ادامه ایجادکنداز سرخواهد گذراندکافی ست که دراین زمان ازخوشبختی وموفق بودن در«سرنوشت »و« هستی» خودراچون معشوقی بنگردکه,رسیدن به وصال آن رسیدن به آمال وآرزوهاست ودرفکر"بهسازی" وپیشرفت وخودسازی خویش باشدواسین تنهاشعاری نیست که آمده بگویم وبروم وانتظار داشته باشم بی چون وچرا مورد قبول واقع شود من درزندگی خوددرهمه شرایطی وقتی تصمیم گرفتم کاری رابکنم کرده وبه اتمام رساندم وهمواره شرایطی که دربسیاری ازموارد,در زندگی بوده لحظات سختی رانیز برمن داده است اما همیشه وقتی قصد چیزی را کرده ام تااخرین مرحله رفتن نیز آنرا ادامه داده وبه پایان برده ام وپیش از به پایان رساندن,آن نیز لحظه ای ازپاننشستم وبیماری ی سرما وگرماوشرایط مختلفی که هرکدام میتوانست بهانه ی خوبی برای دست کشیدن باشدرانیزاز سرگذرانده وهیچ چیزدرزندگی من باعث نشدازراه رفته بازگردم وخودراناامیدببینم ویابه ناامیدی تن دهم چراکه معتقدم تصمیم درزندگی ,میبایست سرانجامی نیزداشته باشداینکه تصمیم بگیریم ودریکی دومنطقه که بازماندیم ودچار مشکل شدیم ازراه به ناامیدی رفته بازگردیم هرگز دوای دردمادرزندگی نیست وبایدرفت وشفا گرفت وبه انتهای مطلوب رسید.
___*رباعیات سعدی*___
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست
___*رباعیات سعدی*___
بسیار دیده ایم نیروی فکر وقدرت اندیشه آنگونه انسانی ازآدمیان ساخته است که تادیروز بودن ایشان هرگز تصورنمیکردیم چنین پشتکاروهمّتی رادرچنته داشته باشدیا قادرباشدکمترین موقعیت زندگی خویش رابه شکلی خوب,اداره کنداماهمان شخص درمنطقه ی فشاروناچاری گاه بدست خودمعجزه ای در زندگی خودمیکند که همگان رادر شگفت می اندازدوتمامی,وتمامابخاطراین مسئله است که یا زمانی انسان ازاینکه آنچه هست همانگونه باز باقی بماندوبازرهم همانگونه باشدوبه گونه ای که امروزودیروززندگی میکند, بازهم همانطورادامه دهدبه ستوه می آیدیااینکه دست همان سرنوشت وروزگاراو رابه تنگنای فشار زندگی میشکاندونفس براوتنگ شده احساس میکندکه,اینجادیگرباید کاری کردوبایددانست اگرزمانی فشارزندگی باوج رسید لحظه ی شروع ماست ودقیقادرهمینجاست که خداوند,دنیاوسرنوشت وکائنات تصمیم گرفته اند فرصتی به مابدهند تاازخودکسی بسازیم وخودرااز برهوت دنیای سردونابسامان وناخوشایندخویش برهانیم وحتی اگردنیای پیشین مانیزدراین منطقه چندان دنیای بدی هم نبوده باشد شایددراین نقطه فعلی امروزی که قرار گرفتیم برای مامجدد, مکان برخواستن وپیش رفتن و به خودخویش رسیدن وتلاش دوباره ای برای زندگیست تابهتربه مقاصدی برسیم که لازمه ی زندگی بهتربرای ماست دوشاید جای ترسیدن وناامید شدن ازموقعیتهای فعلی زندگی خود بایستی دریابیم که امروز دنیاچه چیزی رابرای ماکنار گذاشته است وپی ببریم که چه باید انجام دهیم تامجدددرزندگی خودآرام بگیریمچراکه هرتحولی درزندگی به غم باشد یاشادی درپی خود تحوبلات دیگری رابدنبال داردوشایدزمان رشددوباره ای برماست.
_____ سرنوشت______
دوباره قرعه ء تقدیر شیاد
بنام این منه سرگشته افتاد
دوباره من شدم قربانی او
که ویران دل کند مارازبنیاد
دوباره این جهان مردم آزار
در آورده صدایم را به فریاد
دوباره گوشه گیر غم رفته
به حوری شد اسیر ظلم وبیداد
دوباره تا که آرامی گرفتم
به خشمی بر دلم حرمان فرستاد
دوباره خشم خود برمن گرفته
دوباره کرده از ویران دلم یاد
دوباره چشم بر ویرانه دارد
مبادا یاوری آید به آباد
دوباره در رهم دامی نهاده
که خود صیدم کندمانند صیاد
نمیخواهد که آبادی بگیرم
چو خود اینسان مرا ویرانیم داد
مرا هر دم به اندوهی کشاند
مبادا لحظه ای این دل شودشاد
مرا ویرانه بهترمی پسندد
چو خود بنیاد این ویرانه بنهاد
اسارتهای دل خشنودی اوست
نباید دل شود از غصه آزاد
و میدانم به تزویر خودش بود
اگر در قرعه اش نام من افتاد
خدایا بس دگر رنج و عذابم
زاین دنیای ظالم...آه.. فریادددددد
_______۱۳۶۲/ف.شیدا____
درصورتی که همگان آنچه راکه در فشار ومشکلات برخود می بینندوناچار به تحمل وصبوری شده یا خویش رامی بازند «بخت بد »خودمیخوانندامااگربه زندگی افرادشهیر وبزرگ دنیابنگریم هیچکس در آسودگی خیال وراحتی و بانهادن پابرروی پا ونشستن ولم دادنی کسی نشد که,امروز شده است ونامی برای خودساخته است که چه در قید حیات باشد چه نه همواره یاد بودن او کارهائی که درطول زندگی خود کرد نام و خاطره وسرگذشت زندگی اووحتی دوران بودن خوداوبیادهمگان میماند ودرتاریخ دنیا جاودان شده ومیشود.عشق به خودعشق بدنیاعشق به آخرت میتواندازانسان کسی رابسازد که درخود سازی خویش درسخت ترین راهای ممکن باجان ودل وباامیدوپشتکارقدم بگذاردوباقدرت کامل تلاش کند که ازبیراهه ها به راه رسیده وبه نقطه ومبداء "آمال وآرزوهای "خویش دست یابدوازخویشتن خویش کسی بسازدکه همواره آرزویش راداشته است.
___ * بازگشت _____
تا بازگشت ِ ما همه باشد به سوی ِ تو
ما ، از توییم و ، آینه پرداز ِ روی ِ تو
خرم دمی که چون پر ِ کاهی ، به دست ِ باد
زین خاکدان ِ تیره ، در افتم به کوی ِ تو
از چشم ِ سر ،نهانی و بر چشم ِ دل عیان
بیچاره کوردل ، که کند جستجوی ِ تو !
زاهد که آن " بدی " همه بر اهرمن نهاد
خصمی نهاده در بر ِ ذات ِ نکوی ِ تو !
از ماست هر " بدی " که بدین عقل ِ چاره ساز
لب تشنه ایم و باده ی ما ، در سبوی ِ تو
اندیشه گرم ِ حیرت و عشق ، اوفتاده مست
زان حلقه های ِ زلف ِ خوش ِ نافه بوی ِ تو
هر زاد و مرگ ما ، همه تا " بود " دیگری است
ریگی به جا نمانده و نماند ، به جوی ِ تو
بس خلیل ِ پادشاه و گدا ، کز زمانه رفت
تا در زمانه تازه شود ، گفتگوی ِ تو
بر میر ِ کاروان چو حرامی ، تویی امید
دست ِ دعای ِ هر دو ، چو خیزد به سوی ِ تو
زنجیر ِ کهکشان که سپهرش بود به دام
تاری بود ز حلقه ی زنجیر ِ موی ِ تو
عارف خموش و واعظ ِ جاهل ، به صد قیاس
پر کرده عالمی همه ، از های و هوی ِ تو
آن عقده ای که وهم و خرد بر تو ، ره نیافت
با پرده های ِ غنچه وش تو به توی ِ تو
آن مرگ ِ خوش به کام ِ فریدون فرو فرست
ای داغ ِ سینه ، باغ ِ خوش آرزوی ِ تو
______ « فریدون توللی » _____
باینوصف خوب است مانیزازاین الگوهای بزرگ دنیا بیآموزیم که تلاش دربدترین زمان وامیدبه بهتر شدن اوضاع ِزندگی,وپشتکاربرای بهتر کردن زندگی خودویاکوششی برای رسیدن به هدفی همواره زمانی برای انسانی,شروع میشود که دربدترین زمان ممکن زندگی خودسر میکند یااینکه زمانیست که میبایست شروع کندواین همان شتر بختی ست که انتظارش رامیکشیم همان خوشبختی ست که بدرخانه ی ما میکوبدوشایدسالهادردل,آرزویش راکرده ایم.درنتیجه بدترین شرایط ممکن درزندگی مابهترین زمان تغییر است ودرجای اینکه خودراباخته به گوشه ی غم پناه بریم ودست اززندگی شسته زندگی را بدست زندگی بسپاریم وافساراسب سرکش خویش رادردنیارها کنیم زمان آن رسیده,است که این اسب را رام کرده وبا همان او به آنسوی مرزهای گرفتاری ومشکلات بتازیم وهم خودهم سرنوشت خویش را تغییرداده یابه بازسازی دوباره ی زندگی خوداقدام کنیم .
_____ بیا ز سنگ بپرسیم ___
درون اینه ها درپی چه می گردی ؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زانکه غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
که من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد
در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟
درون اینه ها در پی چه می گردی ؟
____سروده ی:«فریدون مشیری » ____
درواقع آدمی زمانی که عمرکوتاه زندگی بشرراشاهداست بایستی بداند که,این فاصله ی تولدتامرگ برای این نیست که فقط ازآن باین برسیم واین میانه را« زندگی» بنامیم ودرنهایت ودردوران پیری پس ازگذرازسختی های بسیارفقط بگوئیم خوب اینهمه زندگی من بودمن قراربود اینگونه زندگی کنم وسرنوشت من این بوداینچنین سخنی راشماهرگزازانسانی خردمند وداناوعاقل باذکراین مطلب نمیشنوید که من تلاشم رادرزندگی کردم تااین باشم,که,امروزهستم حال خوب یابدمن تلاشم رابه نیکی ودرستی با پشتکاروصبوری انجام داده ام .مسلم,است آنکه درزندگی دردوران پیری برصندلی تجربه ی عمری زندگی کردن نشسته است نیزدوران خوب وبد بسیاردیده است اماپیش ازاین نیز نوشتیم فقط ازسرگذراندن مشکلی درزندگی وگذرازآن معنای زندگی وتلاش ندارد,درواقع وقتی میتوان گفت از زیربارمشکلی خودرارهاکردم که برای آن بیشترین تلاش ممکن رانیزکرده باشم,وتغییروتحولی درزندگی خویش ایجادکرده باشم,اگرفقط ازمانعی ودردی وفشارومشکلی ردشدم,دلیل برموفق بودن من درزندگی نیست اینکه,دراین راستاازخودچه ساختم چگونه پیش رفتم وبرای خود چه تغییری حاصل کردم که دیگرباره به همین مشکل دچارنشوم ومجدددرتنگنای دیگری چون این نیافتم وآنگاه است که میگویند پیروز شده ام وموفق وسربلنداز مشکلی رها شده ام .
___ کوچه های رفتن ____
اگر من من بودم
در کوچه های زندگی
اگر تو بودی
در کوچه های گذر
هیچگاه زندگی
اینگونه دلتنگ نبود
وهر گز گذر فصلها
اینچنین
بی رنگ نمیشد.
ـــــ‌۱۳۸۲ / فرزانه شیداـــــ
شاید بگوئیددرشعارمیتوان همه کس بودهمه چیزشداماامکانات وموقعیتهانیزموثرند درصورتی که این خودماهستیم که امکانات وموقعیت رافراهم میکنیم وگرنه دراین دنیاهرکس آنقدرمشکل وگرفتاری خود رادارد که حتی برای یک زندگی درخوشبختی وثروت نیزوقت خودرابرای مانمیگذاردکه بخواهد دل سوزانده وموقعیتی برای مابسازدموقعیت آنزمان ساخته میشود که ماپیشنهادی دریافت میکنیم وبرآن فکر میکنیم وآنرا میپذیریم یانمیپذیریم یابرای پذیرش آن شرط وشروطی موافق باموقعیت خویش را میگذاریم,امادرهرشکل آنراپذیرفته وانجامش میدهیم وخودرابا شرایط آن تطبیق میدهیم.همانگونه که *ارد بزرگ *نیزمیفرمایندکه انسان بایدبه روزباشدودرهر سن وزمانی ازموقعیتهای پیش آمده در زندگی خویش بنحواحسن استفاده کندبایداینرانیز اضافه کردکه اگرچه مانمیتوانیم تمام پیشنهادات وموقعیتهائی راکه درسرراه م قرار میگیردبدون چون وچرابپذیریم,اماعاقل,آن است که وقتی میداند درشرایط کنونی راه دوم وبهتری نیست ازآنچه هست به بهترین شکل ممکن سودجسته دررشدوپیشرفت خویش تلاش کرده,وازخودوزندگی خویش ولحظات عمرخویش استفاده برده وموقعیت فعلی رابرای خود به شکلی بسازدکه قادرباشدازآن به نحواحسن استفاده کندوتغییری درفضای زندگی وافکارواندیشه وعملکردهای خودداده وزندگی راازدریچه ی دیگری نگاه,کندوراههای دیگرزندگی رانیز بیآزماید شایددرآن نیزانسانی موفق باشد.لااقل ازاینکه با یک "نه"گفتن خودراآسوده کنیم وبگوئیم تمایل باین کاروآنکارراندارم که,بهتراست ,چراکه,دراین شکل ماتغییری دررزوگارخودنداده ایم,ما تغییرات راوقتی به زندگی خودراه میدهیم که درزندگی خودرابرای تغییرگشوده بگذاریم وهمه امکاناتی راکه پیش پای ماقرار میگیرداز کمترین تابالاترین بیآزمائیم.اینکه من مثلا آدم بیکاری باشم ودستم خالی باشدوکسی کاری بمن پیشنهادکندوبرای آنکه علاقه ای به آن ندارم,بایک نه گفتن خودراراحت کنم اشتباهیست که همگان مرتکب میشوندومیگویند که من,اینکاره نیستم,اماکاربه هر شکل,درهر طبقه بندی ای که,ازکارباشدآیابهترازدست خالی بودن وبی پولی وگرفتاری نیست لااقل درگرفتن وانجام اینکارموقعیت مادی خودراحتی درسطح کم ,اگرکه ازفشارمالی فعلی بیرون آورده دستهای بازتری,داشته باشیم مسلمابهترمیتوانیم بفکرکاردیگر درموقعیت دیگروشرایط دیگروبهتری برای خودباشیم ودرکنارکارفعلی تلاش کنیم آنچه راکهبعنوان کار برخود می پسندیم ودوست داریم پیدا کنیم وآنگاه موقعیت آنرادرشرایط بهتری برای خودبسازیم تایارای این راداشته باشیم,که, از کارفعلی بیرون آمده به کاروحرفه ای بپردازیم که دوست داشته ایم.درواقع این حماقت است که من:موقعیت کاری رابنام,اینکه دوست ندارم دربیکاری وبی پولی,ازدست بدهم وبیکاربمانم شاید ذوری بالاخره,آن کاری راکه دوست دارم پیداکنم .باین شکل من موقعیت داشتن یک کاروداشتن پول وشرایط بهترراجواب نه داده ام واین درست نیست که در بیکاره بودن بدنبال بهترین موقعیت بگردم که انسانی که درمحیط کارباشد بیشتنر شرایط,وموقعیت,پیداکردن کاردیگر راپیداخواهدکرد وباافرادبیشتری آشناخواهدشد که درمیان آنان میتوان کسی وکسانی راپیدا کردکه یاالگوی خویش قراردهیم یااینکه,توسط آنان راه وچاه بیآموزیم یااینکه,ازخودآنان وبه کمک ایشان کاروحرفه ای راپیداکنیم که مایلیم انجام دهیم,پس می بینید که دقیقاتصمیمات ماست که سرنوشت سازماست نه هیچ چیزدیگر .
____" کدام ...؟" _____
سالهاست بهارم را
به خزان فروخته ام
و رشته رشته موهایم را
به خاطرات برف
وگرمای تنم را
به سردی زمستان اندوه
گذرم از جاده های بهاری
به تابستان زندگی
چه زودگذر بوده است
من آخر صاحبش نبوده ام
و همچنان در جاده های زندگی
که براه برفیء زمستانی اندوه
میرسد.... در تکرار تکرارها
درمانده ام
کدامین صدا را باید شنید
صدای درونم را
که میپرسد: بیاد داری
یا صدائی را که میگوید
ز خاطر ببر
کدامین صدا را خواهم شنید
بکدامین گوش فراخواهم داد
در آینده ... فرداها
در کدامین جاده ها
چه خواهم کرد.....نمیدانم
آرامشم کجاست؟! ...نمیدانم
کدامین ره به جاده بهار
خواهد رسید
وقتی که نگاه مغموم است؟
! اردیبهشت ۱۳۸۳ چهارشنبه
ـــــــــ سروده ی: فرزانه شیدا ـــــــ
امیدکه دراتنخاب راه وکار وزندگی وسرنوشت خویش همواره براین,اعتقادباشیم که بهترین راه وبهترین کار,در زندگی ماراهیست که درآن,انسانیت و شرف انسانی ,خوبی, ترقی ورشدوخودسازی خویش رادرآن پایه قراردهیم که چون این باشیم موفق نیزخواهیم بودانسانی که برخودخویش احترام بگذارددرخود سازی خودنیزدربهترین راههاباقلبی آگاه وبا پشتکاری قوی وامید قدرتمندبه خداوند خودوبه خود,راه زندگی خویش رابراحتی پیدامیکندوبه سرانجامی خوب نیزدست خواهدیافت که سزاوار آن است ماهرچه راآرزو کنیم نوع آرزوی ماکه برای آن تلاش میکنیم],نماینده ی,این است که,چگونه انسانی میخواهیم باشیم پس وقتی آرزوئی میکنیم وهدفی راانتخاب میکنیم وتصمیم به رفتن گرفته وبرای آن تلاش میکنیم خوب است همیشه ببینیم که این راه,را,که انتخاب کردیم براستی چه کسی راازمامیسازد.انسانی شریف وپاک وزحمتکش یامردوزنی خودخواه وخودبین د بیراهه های خطا؟با انتخاب راههای نادرست وداشتن آرزوهای ناصواب ورسیدن به پول ومکنت وجاهی که دردیدخداوند وهمچنین خودوجامعه راهی برخطاست ودرگناه ونانی حرام یااینکه براستی میخواهیم,انسانی با نامی خوب باشیم که هرآن راهی را,راهی شویم ازآن بهترین رابرای خویش وجامعه ی خویش طلب میکنیم وبا هدفی پاک ودیدگانی بازدرپی نانی صواب ونامی بنام هستیم که سربلندی ماباشددرنتیجه درانتخاب سرنوشت خودبرآرزوهاونوع آرزوهای خودتوجه کنید تاخودرانیز بشناسید وگام دربهترین راهی بگذاریدکه ازشماکسی میسازد که همواره,ازخوددراضی باشیدهم,خودقادرباشیدبخود باسربلندی احترام بگذاریدهم دیگران.
*-کسی که عاشق خودوسرنوشت خویش نیست هیچ کاری ازاوبعید نیست.*ارد بزرگ
*- اگردست تقدیروسرنوشت رافراموش کنیم پس از پیشرفت نیزافسرده ورنجورخواهیم شد.*ارد بزرگ
*- درهر سرنوشتی ،رازی مهم فرونهفته است .*ارد بزرگ
پایان فرگرد سرنوشت ●نویسنده:فرزانه شیدا●


   Weight Loss Program
Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.
Click Here For More Information
 

Khodbini

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد خودبینی و غرور *

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"



کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "استاد فرزانه شیدا"
● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد خودبینی وغرور ●

ــــــ بودن ــــ
گر بدین سان
زیست باید پست
من چه بی شرمم
اگر فانوس عمرم را
به رسوائی نیاویزم
بر بلند
کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان
زیست باید پاک
من چه ناپاکم
اگر ننشانم
از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر ت
راز بی بقای خاک!*
احمد شاملو

انسان,تاموقعی که خودرانشناخته,است ممکن است خصوصیات,اخلاقی متفاوتی,راازخودنشان,دهدکه,شایسته ی یک,انسان,داناوعاقل نیست,ازجمله خصوصیات واخلاقهای بدی,که,انسان ممکن است ازخودنشان دهدیکی همین,غروربیجاوخودبینی وفخربیمورده,است واگرچه انسانهای اطراف آدمی نیزدرداشتن این احساس درآدمی,بی ثمرنیستندامابااینحال,انسانی که,خودرا بشناسدوانسانی خردمند باهوش وداناباشدمیداندکه آدمی دراوج قدرت ومکنت ومقام,نیزبازچیزی برای فخرفروختن وغروربیجان داردچراکه,تمامی آنچه,داریم ونداریم به دمی ونفسی ممکن است ازبین رفته ودودهواشودوبربادرفته حتی,اگرسالیان دراز,برای آن تلاش کرده باشیم,وبرای ساختن وداشتن چیزی,عمری رانیز صرف کرده باشیم,انسان اندیشمندوخردمندوداناهمواره براین عقیده,است که هرچه ازآن اوست ودیعه وهدیه ای ازخداست وبه همانگونه که دادپس نیزمیتواندبازپس بگیرد,درنتیجه نیازی به,غروربرچیزی نیست که,ازآنِ واقعی آدمی نیست وچراکه هرآنچه داشته وبه آن رسیده ایم همگی امانتی ست که موقع رفتن بازپس میدهیم .
_____« چه حاصل »_____
رفیقا خون دل خوردن چه حاصل
به پیش شعله افسردن چه حاصل
چرا خود را به خلوت می کشانی
در این بیگانگی مردن چه حاصل
_____ « صالح وحدت »_____
درواقع اومیداندکه,دنیای معنویات ومادیات جدای یکدیگرندوتازمانی که,دنیای معنوی ماسرشار نباشدنیازهای مادی ماتمامی نخواهدداشت.اماوقتی,ازنیازهای معنوی وروحی غنی,باشیم,دیگرهیچ چیز دراین دنیاباعث فخروغروروخودخواهی وخودپرستی مانخواهدشدچراکه هیچ چیزبراستی ارزشی آنچنان نداردکه,انسان بخاطرآن مغرو شده خویش راببازدوبا "منم من های"بی دلیل,ازحرمت خویش بکاهدچراکه,اگرچیزی برای نشان دادن ,وجودداشته باشدواگرچیزی برای,دیدن همان دیگران,خواهد دیدهم نیازی به تبلیغ,آن نیست وهم اینکه چه سودی داردانسان بادارائی ومکنت وثروت یاحتی دانش وآگاهی بدیگر کسانی بالاتروپائین ترازخودفخر فروخته به خودپرستی وخودبینی گرایش داشته,وآنرا مداوم نیزبه رخ دیگران کشیده یاحس خودخواهی وخودپرستی وغرورخویش راوسیله ای سازدبرای خودنمائی خویش وکم شمردن دیگران,چراکه خردمندمیدانددرمقام,انسانی هیچکس درجایگاه,خودکم نیست ,وهیچکس نیزبالاتر نیست,واگرطبقات,اجتماعی/ قتصادی انسانهارادرطبقاتی قراردمیدهدودرجایگاه معنوی وتربیتی هرانسانی نیزطبقه بندی انسانهای رادراجتماعات بوجودآورده است که براساس آن نمونه اخلاقیات خوب وبد,کمبودهاوکاستی هایاداشتن,دارائی های معنوی ومادی,وهمچنین فقرونداری های اجتماعی ومعنوی/مادی یک انسانی راازانسانی دیگرجدامیسازدبازنیزدلیل بربرتر بودن انسانی,بردیگری نیست .کسی که,معنای عشق ومحبت رافراموش کرده,باشدمیتواندبراحتی با تکبروخودبینی وغرور بیجا,مهر به خودودیگران رانیزفراموش کندوایمان خویش رانیزبه,بهخودبینی وخودپرستی غروربی دلیل خویش ببازدچراکه,انسانی,آگاه,وهشیارمیداندکه هرگزدردنیائی که هست باتمامی خوبی وبدی های آن,هیچ آدمی درمقامی بالاترازدیگری نمیتواندباشدواگردردرجه ی اول "بودن خویش "فقط به فقط«انسان»باشد برتری بردیگرآدمی رادرخوداحساس نخواهدکردوهرگزنیز بخوداجازه نمیدهددیگران راپائین ترازخودبه حساب آوردوآنان راکمتروپست تربداندویاتحقیری دررفتارونگاه,وزبان رادربرخوردبادیگران یاایشان داشته باشد.که,این"خودباختگی شخصیتی" ست که "آدمیت وانسانیت"ومعنای اولیه ی "انسان بودن"راازخاطر برده است .
______«آنگاه که بدنیاآمدم »____
آنگاه که بدنیاآمدم
گوئی با رنگهای محبت
رنگهای وجودم را
نقاشی کرده اند
آنگاه که سالهای عمرم را
درتقویم های" بودن"
...ورق میزدم
انگارکه دستهای محبت
چین های عمیق تری
بر پیشانی ام ,کشید
وآنگاه که
خمیده تر از پیش
"محبت" را
بردوش کشیدم
گوئی که خطوط "مهربانی"
نقاشی درونم را
چروکیده کرد !
اما آنچه دیدم
از هرکه بود ...
نامهربانی بود وبس!
با آنکه
عاشقانه
دوست داشته ام
هرآنچه را که
قلبی داشت وروحی
و زندگی میکرد
در طبیعت خدا !!!
....
ملالی نیست
"محبت" اما
همیشه بامن بوده است
همگام باعشقی
که خداوند درسینه ام
با قلم موئی
"مهربانی وعشق"
نقاشی کرده است
که نامش "دل" بود
تا در قاب زندگی
طپشی داشته باشم
در دنیائی هرچند
نامهربان
هرچند
غریبه بادل
...اما...
پروازی باشم
در دنیا
چون پروانه ای عاشق
و تا همیشه آشنا
باکلامِ,زیبای محبت

تا بر گل وباغ وشمع
بر طبیعت وعشق
برمهربانی واژه ها
تنها
وتا همیشه بگوید:
دوستت دارم...
دوستت دارم
و وجودش
رنگی باشد
از قلمِاسطوره ای خداوند
____۲۲ تیرماه ۱۳۸۲فرزانه شیدا___
خردمندان ودانایان جهان یکپارچه وهمگام براین عقیده متحد هستند که,انسان درجایگاه انسانی,ارزشمند است ومقامِ,اورا"شخصیت اوست که میسازد" نه پایه های,اقتصادی,اجتماعی وفرهنگی او.شمامیتوانیدپروفسور واستادی رانیز ببینیدکه باوجود بودن درومقامی والا ازکمبود شخصیتی برخورداراست که هرگز کسی باو علاقه ای نداشته باشدوهمگان,نیزاز نشست وبرخاست بااونه تنها لذتی نبرده که حتی خشمگین وعصبانی وناراحت نیز شده ودرکنارآن میتوانید باشخصی عامی وساده بنشیندوبرخیزیدزمانی که درکناراو,هم بسیاربه شماخوش گذشته باشدهم,احترام متقابلی رادیده ایدوهم ساعات خوبی راگذرانیده اید. "مهروانسانیت نشانه خردوبزرگی ست نه تفخر وخودنمائی وخود پرستی وغرورکاذب بی دلیلی" که بایک پیروزی انسان راازخودبیخودمیکندوآن پیروزی,درواقع بااین شکل درزندگی انساندرحقیقت شکستی, برای او, بیش نیست که,به گذر روزوزمان اثرخودرا درجامعه ودرنگاه وتفکر دیگران بر شخص مدکور نشان خواهددادوتنهائی وجداماندن ازجامعه ای که تحمل چنین آدمی راندارندخودبخود,"تاوان وجزای "چنین شخصیت ورفتاری خواهد شد که خودرا برتر بشماردواینگونه انسانی,درهرکجای مقام ومکنت وشهرت ,هم نیز که ایستاده باشد,بتدریج بااین عمل دیگران را,ازدورادورخود پراکنده میکندوبه تنهائی میرسد.درکل انسانی که خداوند رانمیشناسد وازایمان خالی ست دچارتکبروغرور بیجائی میشودکه دانش اوراروتزلزل برده,ازحرمت اوبتدریج میکاهدوخودبیتی چنان,اوراکورمیسازدکه قادربدیدن این نیست که رو بسوی قهقرائی درحال رفتن است که شایسته یک انسان تحصیلکرده نیست برای دیگرمردم نیزهیچ چیز بدترازاین نیست که باانسانی مواجه باشندکه مدام تکبرودارائی وخودخواهی خودرادراعمال ورفتار به رخ میکشدوبااینکار مدام درحال تحقیراطرافیان خوداست تابه ایشان یادآوری کند که من باشمامتفاوتم وشمابایدهمواره حرمتی بالاتراز دیگران برای من قائل باشیدوفراموش نکنیدمن که هستم وشما چه کسی هستیدهمین موضوع بتدریج درقلب اطرافیان احساس تنفروحتی تحقیراین شخص راباعث میشودچون انسان فروتن درهرکجای مقام هم که باشد همواره مهرو محبت همگان راخواستاراست وبخاطرآن هرگز راضی به رنجش دیگران با به رخ کشیدن مقام ومرتبه ی خودنیست وبخصوص دردنیائی که, تاابدازآن ماتاهمیشه متعلق بمانیست وبا زلزله وسیلی وآتشی وبلائی طبیعی میشودهمه ی "هست ونیست"رابیکباره باخت یادر,دم وبازدمی, بناگاه قلب ازکارافتاده ویک زندگی بی هیچ دلیلی شایدحتی قانع کننده بناگهان ازکاربیافتدودیگر جائی برای اینهمه "منم زدن"باقی نماندوجزافسوس چیزی دست انسان را نگیرد که ای وای همین بود آنهمه زحمت که عمری کشیدم وببادرفت ومیتواند نیز به همین راحتی واسانی همه ی آن ازکف رفته وازدست برودبه هزار شکل وهزار فرم میتوان عمری راازکف دادوبه هیچ رسیدمیتواندزحمات عمری رادرسیلی غرق شودیادرمرگی ناگهانی ,همه چیز جابماندوماراهی دنیای دیگری شویم, وانسان دریابدکه اینجا دیگرجز روح خویش هیچ برای بردن نمیتواندبه همراه داشته باشدوهمراه باحساب وکتاب این دنیاکه,درخوی وخصلت ودرستی وراستی وپاکی وخوبی چگونه,انسانی بودی انجا دیگر کسی نه به دفترچه آدمی کاری داردنه کسی میپرسد چندزمین وخانه داری نه خواهند پرسیدچه مدارکی ازدانشگاه راباخودآورده ای وچه کتابی نوشتی,آنجافقط یک سوال مطرح است :«"ازانسانیت خودچه سرمایه ای باروح خودبه آسمان وبه نزدخداوند نه برای,اوکه برای خودآورده ای که قادر باشی سربلند کرده بگوئی من:انسان"بودم"» چنددل شکستی چنددل بدست آوردی,چگونه بامردم رفتارکردی چگونه حقرا اجراکردی چگونه برحق بودی چه رادوست داشتی چه راجلال وافتخارخویش میدانستی اینکه انسان خواهان این باشد که به نامی نُکو بمیردکاملا متفاوت است بااینکه انسان بخواهددرثروت ونامی بمیردکه موجب خودخواهی وغروروخودبینی ودرنهایت امرودرواقعیت ماجراباعث "محنت واقعی"اوشد,نه مکنت ودارئی اوکه,درچشم دیگران درجای احترام ذلت باخود برد ودرجای عشق تنفر دیگران رادرپشت سرخود کشید ودرجای دوستی دشمنی را برای او بارمغان آورد پس هرچه هستیم وهرگونه هستیم وهرچه داریم هیچ است اگرکه"انسان" نباشیم,ودل ودلهائی ازما آزرده باشند ومردمی ازمادرعذاب که دراینجابایدبه شیطان تعظیم کرداگر به چنین انسانی "نام انسانی" ببخشیم وحرمت اوراهم نگهداریم وذلت درون اورا بپذیریم وحتی وانمود کنیم که او انسان است ودرباور او حابگیرد که براستی کسی ست واگردرخود این رانمیبینیم که کسی را برخطای او بخاطر انسانیت خودخوارکناورانیزخواروکوچک کندآنگاه شایددریابداینها تماما "القاب" احمقانه ی زمینی ست که انسان رامغرورخویش میکندودراصل وجود آدمی"ماهیت انسانی"است که ارزش داردنه مقامی دردنیای فانی وبهترکه چنین انسانی راتنهارهاکنیم,تا"تنهائی" باوبیاموزدکه "درتنهائی هرکه باشد هیچکس برای هیچکسی هم به,حساب نمیاید" ودیگر کسی رانداردتاباوتوان فخر فروختن داشته وباخود بینی خودکسی رابازداردوهزارباربهتروهمان بهترکه باجلال وثروت ومکنت وغرور ودارائی وخودبینی خود تنهاباشدتادریابدکه «هیچیک ازاینها همپای "انسان بودن" ثروت واقعی آدمی نیست »بااین تفاضیل میبینید که دیگرشرم آور است وحقارت آدمی که,درجای اینهمه خود وخودبینی خودنمائی وغرورو"منم منم زدن"دردنیای ناماندگاری که براحتی همه چیزراازانسان باز پس میگیرد حتی درمقابل فردی کم سن وکوچک خودرابزرگ بشماریم وفخری بفروشیم ومغرورباشیم وباید دریافت که بااین,اوصاف دیگرچنین بودن وچنین رفتارکردن هم مضحک واحمقانه است وهم نهایت کوته فکری انسان.درنگاه,دیگران نیزهیچ نقشی,ازبزرگی وافتخاراینگونه شخص نیز جلوه ای نداردکه گفتن داشته باشدوحتی به تمسخرهم میرسدوشایدعلنا تمسخرنشودامادرپشت سرحتماخواهد شدواین نهایت حقارت آدمیست که مجذوب مقام وثروتی شودکه براحتی ثانیه ای میتواند بطورکامل ازدست برودوبه هیچ وخاکستری مبدل شودیامال,ومکنت وثروتی غرور انسان شودکه,تاهمیشه برای انسان نخواهد ماند آخروقتی آدمی یک "اه است ویگ دم"سپس برای ابد خاموش میشود وبه یرای باقی نمی ماندآخردیگر چه فخر فروختنی داردداشتن ملکی وثروتی وحتی قدرتی؟!وآنگونه خودبینی,که براساس مادیات ومعنویت ذهنی وفکربوجودبیایدنیزعین"خودباختکی عقلی" ست که هیچ اززندگی نیآموخته باشدوبراحتی نیز تجربیات زندگی رایک به یک بایدازسربگیردتادریابدکه ازهیچ آمده به هیچ بازمیگرددو برنده شدنی درمقامی وپیروزی درثروت وجایگاهی درواقع اگربه خودبینی وغروربرسدبنوعی باختن وبازنده بودن است.اینکه شادباشیم از مکانی خودرا به مکان بالاتربرسانیم وخودراپیشرفت بدهیم وبرای خود کسی باشیم شکل ارزشهای آن بسیارمتفاوت است که چون چنین شدیم,دیگرهمه,راازبالا بنگریم,وهمه راذره های ناچیزی درپیش پای خودبشماریم,که این نمونه کوته فکری وتازه بدوران رسیده بودن فردیست که عقده ی حقارت خودرادردوره,امروز خودبازمیگشایدتابقولی تلافی روزهای گذشته راسر مردم واطرافیان خوددربیاوردوبگویدهیچکس نبودم,امابنگرامروزتودرمقابل من هیچکس نیستی بی آنکه بداندهنوزهم بااین شکل همچنان وهمواره,وتاآخرین دم بودنِ خودبازهم,اوهیچکسی نیست,جزیک انسان خواروخودباخته,درغروروخودبینی وکوته فکری محض که,درنهایت میبایست آنچه توشه ی راه خودمیداندبازبگذاتردوازآن نیزبگذاردوهمه ی آن که,دراین دنیابماندوخودبدست خالی برودونام نکُّو نیزازکسی برجانخواهد ماندکه بادنیادنیا,دانش ,متاسفانه"شخصیتی خود باخته"راکه,دچارتکبر وخودبینی وخودخواهی بودبه,جامعه بخشیدورفت,درجای دانشی راکه دنیاومردم,وانسانهانیازمندآن هستند .
____" سه " شاعر... ___
یکی در مرگِ شقایق
یکی در فصل ِ خزان
و هر بار تو
به من زندگانی بخشیدی!
تو مهربانانه
به من عاطفه بخشیدی!
تو به من گفتی بمان
و من ماندم!
ماندم!
من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس
که قدم بزنیم
در کوچه بن بستِ شکوه
خالی از شک
خالی از ترس
خالی ازبیم
و من اکنون تنها
به ابدیت خواهم رفت
به تنهایی با بید
سخن خواهم گفت
و به آن دنیای دگر
خواهم رفت....
آرام خواهم رفت!
_____ « صالح وحدت »___
همواره شخصیت فکری ومعنوی انسان است که مقام,اورامشخص میکندنه مقام اجتماعی او.مامسلم است که به مقام مادروبزرگتروبزرگان جامعه وکسانی که دارای علم ودانش واندیشه های نکو هستندارج فراوان میگذاریم,امادرمیان همین انسانها که نمیبایست کمبودی دیدبازانسانی فخر میفروشد,دیگری خودپرستی میکند,آن یکی باغرورکاذب همگان راازخویش آزرده میسازد,کسی دیگر بازبان خودتلخی وشکست روحی کمتر ازخود را باعث میگردد که هیچیک از اینها نمادبزرگی نیست که "نماد فقر معنوی یک انسان بزرگ "است که,درجایگاه بزرگ ومحترم خویش خودراباخته است وباتوهین وبدخلقی وخودنمائی وزبانی تلخ به دیگران مداوم قصدنشان دادن قدرت, وخودنمای خویش رادارد.درصورتی که دنیا,انسان آزموده وداناباشد زمانی که به تکبروغروروخودنمائی وخود پرستی آلوده شودواز هیچ دانش ارزشمندی برخوردارنیست چونکه فقط, مقدارزیادی برگه ومدرک زمینی برای خویش جمع کرده است که هیچیک انسانیت اوراثابت که نمیکندهیچ شخصیت اوراحتی, ازاعتبارانداخته واز عظمت دانش اونیزمیکاهد.بسیار دیده ام که بعضی,ازافرادمشهورومعروف آنچنان غرّه به خودومقام خودمیشوندکه بی احترامی وتندی وبدصحبت کردن بادیگران رانوعی خدمت نیزبه شخص متقابل حساب میکنند که,اگر بااواینگونه باشم,اوبهتر میتواندخودراپیشرفت دهدتابازبان نازونوازش به,اوراه وچاه نشان دهم اماباخُردکردن غروردیگران دراصل خودخویش راضایع وبی اعتبارکرده ایم واگرکسی باتندی اخلاق ما که اسم دلسوزی بران نهاده ایم اماتکبریست ,که دردرون ازدانش خویش داریم که به خوداجازه میدهیم دیگران راکوچک کنیم که به,لج بیافتدوخودرابالا بکشدکه,این موفقیتی بزرگ نیست ونخواهدبود,که باید بداند شکست ایشان است هرچه هست زبانن خِردزبان تندی کردن نیست که خردمندتندی نمیکند وفخری نیزبرای فروختن نداردکه منجربه خودبینی وغروراوشودوباعث بی حرمت شدن مقام او پی اگرچنین کسی درمیان مابودبی شک انسان بیخردی است که تنهابرپشت کوله باری ازکتاب رامیکشددرسرمشتی اراجیف رابه عنوان دانش که,اگردانشی داشت چیزی ازآن,آموخته بودکه بداندآدمیت به انسانیت است نه هیچ چیزدیگرودرجیب چندکاغذپاره مهرومومم شده بنام مدرک امادرانسانیت دراولِ پله ی انسان بودن که تازه بایدقدم رابلند کند وبراولین پله بگذاردآنگاه بگویدوادعا کند من آدمم که تنهاپاگذاشتن بر پله ای هم نمادآدمیت نیست.
___" تفاوت را نمره آموخت "»____
جنگ است
جنگ تفاوت ها
جنگ تفکر ها
جنگ فاصله چشم و دیدن
زمان پر دادن اقاقی هاست
و زمان رویاندن طوطی ها
خاک حاصلخیز
حاصل شخم بود
بر می گردم به زمان پکی هایم
کاش نیمکت نبود
و ای کاش صندلیم یک نفره بود
تا در میان خود باشم
او که بود میانمان هیچ
هیچ را در کلاس آموختم
درس خوب
نمره بیست
غرش چشم را در کلاش شنیدم
تفاوت را نمره آموخت
من چه می دانستم
کاش کلاس نمی رفتم
شاید پدر هنوز خانه بود
_____ « امیر بخشایی »____
چراکه چون برزگی شخصیتی راخُرد, سازدحال شخصیت هرکه می خواهد باشداما باین شکل باشدکه مثلا یک انسان جوان راآنچنان باشخصیت وغروراو بازی کرده واوراخردوخوار کرده,باشدکه تاابد کینه ی او وامثال اورابدل بگیرد چراکه بااین بدخلقی خواهان این بوده اسا که اوازخود چیزی وکسی بسازدواینجای قضیه, جای سوال داردکه مگر زبان مهروپندآدمیزادچه اشکالی داردکه باتلخی زبانی تلاش کنیم کسی رابه جائی برسانیم,وکدامین انسانی به تلخی زبان آدمی, مهراورابدل میگیرد وقدراورامیداند که توقع داشته ایدقدربداندوشایدنیزکار به جائی برسد که تاعمرداردکینه هرچه استادوبالاترازخودراهم بدل بگیردویاحتی اینرا,ازشما بیاموزد,که برای رساندن کسی به جائی باید تلنگری برکسی زدو بایدبدترین رفتارراباشخصی کردوغرور ورا شکست تااوبه خودبیایدواین قانون خیلی هسات که فکرمیکنند بعضی هارابایدیکی پس گردن ایشان زدتاراه بیافتندودزندگی خودرابه جائی برسانند ببخشید انکه براومیزنند تاراهبیافتادانسان نیست حیوان بارکش راهم دیگر باچوب نمیزنندچه برسد انسان وبسیاری مواقع زبان ازشلاق نیزدردناکتراست وشماچه,استاداوباشیدچه والدین اوهرگزمهرومحبت اورادردرون دل خوداونخواهدداشت,اگرکه باغروراوبازی کنیدحتی اگرازسرمهر باشدواودرزندگی خوددرنهایت کسی هم بشودامامیکنیدبادادن چنین آموزشی به,او چه,فکررادراوپرورش داده ایدو,چه کسی راساخته اید ؟اوهم یکی میشودعین خودشماکه فکرمیکندکه تحقیرکردن وشکستن حرمت دیگری راه بزرگ کردن دیگران است !وآموزشی درنهایت نادرستی راباوالقا کرده اید که شایداگربرخودشما چنین تمرین وآزمایشی میشدشایدهزاربارهم بدترازاوناراحت میشیدیاانقدردرهم میشکستید که اصلا قید"کسی شدن"راهم میزدیدوبااینکارشماچه رابراستی به,او آموخته اید وقصدداشته اید که به ,اوچه رابفهمانید؟که,اگردرراه زندگی خودرابالاکشیده,ازسراین بود که همپای شماگام برداشته وبه طریقه ی شماقدم نهاده است تاتوانسته که کسی برای خود درزندگی بشود وخوب ایشان هم باکینه ی شمایادمیگیردکینه
,دردل,ازهرچه بزرگ وبزرگان است کاری کندوبه جائی برسدکه,دیگرهرگزهیچکسی چه شماباشید
چه هرکسی جرات اینراپیدانکنندکه باغرور وشخصیت اوبازی کننددرنتیجه,وقتی مابعنوان بزرگ خردمندی درمقابل کسی قرارمیگیریم که راهنمائی ما,راهنمای زندگی وموفقیت اوست,زشت ترین کار وبدترین عمل خوارکردن وتوهین باوست که, این نتیجه ای عکس رابه,همراه خواهد داشت وتنفرایشان را بر جامعه ی بزرگان نیززیادخواهدکردچراکه شایداین شخص تنهاکسی بوده باشدکه تاکنون این جوان وشخص دوم بااوملاقات کرده باشداماممکن است این تصور براوجابیافتدکه تمامی انسانهای دانشمند وبزرگ وفیلسوف ودانا,فقط انسانهای پرتکبروخودخواهی هستندکه دیگران راازبالانگاه میکنندوبخودحق میدهند هروقت مایلند,شخصیت دیگران راکوچک کرده باویادآورشوندکه:«تو فعلادرمقامی نیستی که من تراقبول داشته باشم وهنورکسی نیستی,واگرمیخواهی کسی باشی یامیخوای "چون من باشی!! "(که بایدپرسیدواقعاخودتومگرچه کسی هستی که,انقدربه خودمغرورری)درس بخوان,وخودت رابمن برسان تامن تراآدم حساب کنم آن نهایت کمبودانسانی ست که,دانش خودراقدرت خویش میپنداردوسلاحی برای,آزردن وآزاردیگران وآسیب رساندن به جامعه ای وشخصیت وروان وروحی این نهایت پستی,یک انسان تحصیلکرده است که باشهرت وموفقیت خویش دیگران راپست بداردواحترام متقابل رابه تمامی اهل جامعه به تمامی سنتها مکتب ها,افکارهاواندیشه ها وطبقات انسانی رافراموش کندوخودرا بگونه ای جداازدیگران بداردکه این «منِ برتر» رامداوم قصدبه رخ کشیدن داشته باشد که,اگربراستی« برتر» بوداینگونه رفتاری راهم نیز درشان انسانی ودرمقام دانش برترخودنمیدانست وباید پرسیداین دانش برت چیست که مادیگران,ازآن بی خبریم وشما علم آنرادارید.
●آسمان مال من است●
هر کجا هم باشم ..
آسمان مال من است..
گر که رنگش آبي
گر که گريان و
پراز ابر غم است
گر به هنگام
غروب نيلي و نارنجي
آسمان مال من است
ترسم آن است ببينم
يکروز دل من با من نيست
و ندانم که دگر عشق کجاست
و ببينم روحم
در قفس زنداني ست..
و ببينم در باغ
آن گل پر پر سرخ
تن ويران من است
و دگر ياري نيست
وببينم که حقيقت
ز درِ باغ گريخت
تا سوالش نکنيم
آسمان مال من است
که مرا
در شب پرواز شناخت
و مرا خوار نکرد

تا که شاعر باشم
و به هر واژه زبانم آزاد
وبه احساس دلم بالي داد

تاکه آزاده گيم... در يابم
و به عرياني روح
رنگ زيبائي را
آسماني بينم
17 فروردین 1385
____ فرزانه شیدا ____
اینکه شخصی , دیگران راهرکه هست حتی فردبیکاری راکه گوشه ی خیابان افتاده است ومعتاداست خواربداردواورا به دیده تحقیر بنگردانسان وقتی که براثراشتباهات خودبه اعتیادگرفتارمیشود انسانی بیمارونیازمند یاری است که همواره,نیزبدورریخته میشودچراکه اوراکسی درجوامع قبول ندارداما همپای او بزرگی رامی بینیدکه معتادبه خود پرستی وخودبزرگ بینی شده باشدوبااینکار قصد خود نمائی خویش را داشته باشد که هردودراین میان بیمارند وفرقی براین دونیست وقتی عقل دیگر کشش آنرانداشته باشد که خودخویش رادرهرجایگاهی که هست شخصیتی متعادل وانسانی ازخود نشان ندهدیک انسان معتادودراصل بیمارکه باداروئی ویاسمی جان خویش راازبین میبردوتمامی قدرتها ونیروهای انسانی خودرابه زمان نعشه بودنی میبازدکه هستی اورابرباد میدهددرست هم مقام بزرگی ست که بااسم خودپرستی وغرور,اگرشخصیتی بزرگی هم باشداو,خودهم نام بزرگان دیگررابر بادداده است وهمگان رادرمقام برزگی بیحرمت وبیشخصیت کرده است چراکه درنگاه بسیاری,اگر استادی فلان اخلاق راداردوبدبختانه مثلابرای استاد فن جامعه شناسی است وقتی او چنین باشد دیگر,وای براستادریاضیات که دنیای خشک تری راآموخته است که ابینه این مثالیست که قصد توهین به هیچیک ازاین رشته هادرآن نیست که,هدف چیزدیگریست هدف رفتارانسانهای متفاوت دردرجات متفاوت تحصیلی ست که درنام رشته استادی اوبرای همگان هم تمام میشودکه مردم عام تصور کندد یک استاد درهررشته ای که هست آدم خودبین وخودخواه,وزورگووخودپرستی است که کمترازخودراخوار میداردوهمگانی را که درزیردرجه ی تحصیلات خود میبیند,کوچک میشماردوهمانگونه که درعام مردم تحصیلکرده ونکرده همه نوع آدمی وجوددار آنکه بامدرکی خود خویش رادردنیا میبازدمتاسفانه حرمت دنیای دانش راهم ازبین میبرد.ودرهمینجاست که باید"متذکرشده یادآور شوم": که رشته ومقام تحصیلی نماینده شخصیت آدمی نیست بلکه درون آدمی نوع ونحوه ی تفکر ورفتار واعمال آدمیست که نماینده ی اوست ومیتوان دربالاترین درجات دانشگاهی مدرک داشت وشعوراجتماعی راحفط نکرده یا به مسخره گرفت وفراموش کردیا میتوان یک انسان کاملا معمولی دردرجه تحصیلی عامی وعادی بود واما حرمت عالمی راهم داشته وارزش خودرانیزحفظ کرده مورد احترام همه ی انسانهادرهمه ی درجات وطبقات درزندگی بودپس رفتار گفتاروکردارماست که نماینده ی دانش وشعرو ماست نه مدارک تحصیلی ما,گرچه انسان همواره حرمت تحصیلات ودانش هرفردی را نیز نگاه میدارد اما وقتی اوخود رفتاری را بروز دهد که لایق حرمت نهتادن نباشد مسلم است از هیچ رتبه ودرجه ومقام وطبقه ای نیز حرمت واحترامی نخواهد دید وهرکسی نیز بخود اجازه میدهد اورا هیچ بداند چون این رفتار خود اوبوده استت که ایشان را به مرحله کنونی رسانده است ودرعین حال بسیارهستند کسانی که,دردنیای نعشگی ناشی ازخودپرستی وغرورونخوت به چنان دنیای ماورائی رفته است که خیال میکندهمه کس وهمگان زیردستان اوهستندوحق داردهمیشه برهمه کس بتازدوهرکه رامیخواهدخوارکندوهرگز شمانخواهید دیدشخصیتی که,اینگونه عمل میکندبراستی دردرون نیز انسان بزرگ واندیشمندی باشد که, رزش حتی مقام فعلی رانیزبراستی,داشته باشد گاه میگویند غروردرجائی خوب است بله,اماغروری کهاجازه ندهد که کسی بیجهت ماراخوارکند نظام زندگیست ونوعی حق خواهی اواما درجائی که این غرورآسیبی برشخصیت ماودیگران ورادنسازدچراکه ماهریک انسانهایی آزادیم که بایدبتوانیم,هرگونه میخواهیم فکرورفتاروزندگی کنیم,اماحق نداریم مرزهای دیگران راازبین ببریم به عنوان اینکه بیشترمیدانیم یابهتر میفهمیم,بخوداجازه دهیم که دیگران راخوارکنیم یاباانتقادات مدوام واندرهائی که بوی خودنمائی وخود پرستی وغرور میدهددیگران راکمترازخوددرچه جایگاهی دورازخود نگاهداریم,که چون چنین کنیم کم کم انسانی تنها وبی کس نیزخواهیم شدچون درهرمقامی هم باشیم,هیچکسی دوست نداردباچنین انسانی دررابطه باشد ومفخر فروش وخودپرستی مداوم وغروربیجای اوراتحمل کندوشخصیت چنین شخصی باتمام,دانش تحصیلی درواقع درخطر نزول تدریجی است که به روزی بخودآمده,میبیند بخاطر یکی دو پیروزی وموفقیت که اوراچند پله ای بالاترازدیگران بردچنان خودباخته,واسیر خویشتن خویش شده است که غرور چشمان بینای اوراکورکرده ودیگرنه تنهاخوب وبد خویش رافراموش کرده است که خوب بودانسانهارانیزاهمیتی نداده وخودرامیان بسیاری ازانسانها کوچگ وخراب کرده است وشخصیتی منفور وتنفرآمیزازخودبجاگذاشته است که کسی نیزبخوبی واحترام ازاو یادنمیکندمگر براساس اینکه نخواهد درجمعی خودراکوچک کند که,احترام شخصیتی اورادرمقابل دیگران حفظ میکندامادراندورن همگان تنفر وبیزاری شدیدی نسبت باین شخص بوجودآمده است که به استنادآن هیچکس درواقعیت زندگی برای او پشیزی نیزارزش قائل نیست واگرحضوروجوداورادرجامعه ای همسان ویکسان,درگردهم آئیها ومجالی ومحافل علمی وکاری ومجلس مهمانی بزرگان تحمل میکنداول وآخرحرمت داری خویش راکرده است نه اینکه حرمت اورابخواهدنگاهداردواینگونه است که خردمندی باتمام,خردعقل خویش به غرور میبازدوجامه ای راازخودمیراندودرنهایت نیز بخودآمده میبیندرانده شدن جامعه ای شده است که,تا دیروزازبالا همه رادرآن نگاه,میگردوخیال میکردبرای خودکسی است ودیگرکسی قدرت کوبیدن اورا نداردانسانهاچون بخواهندکسی راازاوج به پایئن بکشندبرای آن,تنهاکافیست ظلم,وستم وآزاری را بر,ایشان رواداریم و چون برخوداجازه دهیم که کس ویاکسانی راکمترازخود بشماریمولی همیشه و معمولا انسان ازجائی صدمه میخوردکه,انتظارش رانداردومعمولا همیشه درجائی نقطه ضعفی هست که دیگران باآن بتوانند تاحدبسیارزیادانسان راازار داده دنیای اورا برهم بریزندواوراازاوج به پائین انداخته وبدارمجازاتی بیاویزندکه طناب آنراخود بایشان داده است بارفتاروتکبروغرور وخود پرستی خوددرنتیجه نمیتوان کاملا اطمینان داشت که هرگز درجائی اززندگی هیچوقت کسی قادر نیست به ماصدمه بزند که این اشتباه محض آدمی است چراکه انسان حتی اگر خودبه کسی کاری نداشته باشد دیگران باو کاردارندوای باینکه باغرور وتکبروخودبینی خود دشمنانی را نیز دور خود درست کرده باشد وخدا نکند آدمی درزندگی خودبه جائی ازخود بینی برسد که خود را ضد ضربه از دیگر زیانها وآسیبهای آدمی زندگی ودنیابداندکه بی شک ضرباتی بسیار سخت ترازآنچه درباور خودداشته است را شاهد خواهدبودواین قانون زندگیست که زمانی دراوج باشیم وزمانی در زیر وبقولی"گهی زین به پشت وگهی پشت به زین "وهمواره نمیتوانیم امیدوارباشیم که هرگز هیچ چیزی درزندگی ماتغییر نمیکندوهمیشه همه چیز درهمین شکل میماند.بزرگترین وکوچکترین انسان دردنیا میتوانند شبی به صبح نرسیده جای خویش رادردنیاباهم عوض کنند بی آنکه حتی خودگامی برآن برداشته باشند واین خیر وصلاح زندگیست که چه موقع انسان دراوج باشد وچه موقع هرچه بدست آورده را دوباره ازکف بدهدیاازنداری محض به,دارائی بسیاربرسدواینجاست که گوئی آزمایش الهی وزندگی نیزبرآدمی شروع میشودتاخوداودریابدکه,چگونه آدمیست وتاچه حدجنبه ویاصبروقدرت داردکه,درهمه حال همان انسانی باقی بماندکه,همیشه,درنهایت ,تلاش خودسعی کرده بود که,باشدواینکه خودچه میخواهد باشدنیزبستگی به این داردکه,ازگام اول ازخودچه توقع داشته ودوست داشته است چگونه آدمی باشدوهمین آدم در,داری ونداری, واوج وشیب وفراززندگی خودبرخودوبردیگران ثابت میکندکه چگونه آدمیست واگردربدترین وبهترین شرایط باشدآیالیاقت نام انسانی خودرادرنام خودحفظ میکندیااینکه باکمترین ضربه یاپیشرفتی خودراباخته یادچارطغیان منفی درعواطف ورفتارها میشود یاهیجانهائی ناشی ازخودباختگی هائی که قدرت وشهرت به,انسانها میدهدتاخودرابیازمایند,
گریبان گیرایشان میشود,وگاه,انسانهائی که به موقعیتهای جدیدبرخوردمیکنند چون چنین تغییراتی نیز,موجب تغییراتی دیگر در,درون زندگی یااحساس درونی ایشان میشودبه گونه های مختلف عکس العمل نشان میدهندویاخودرابکل درشادی وغم وشهرت وبی آبروئی میبازندوجنبه های مثبت ومنفی رفتاری راازخود بروز میدهند وماهیت فکری ورنگ اصلی خودراعوض میکندیاهمانگونه که همیشه بوده اندبه زندگی ادامه میدهندوتغییرات ناشی ازامروززندگی خودرابابرنامه ریزی های جدیدکه ناشی ازاین تغییرات است ادامه میدهندوچیزی درزندگی ایشان تغییر گسترده ای نمیکندجزاینکه خودرا مسئولتراحساس کنندوبس.ودراین مواقع است که میبایست دیگران راشناخت وواقعیت ذهن ودرون ایشان رادید.درنتیجه,هیچ انسان متکبرومغروروخودبینی هم نمیتواند خودراواقعا بزرگ بداندچراکه براستی هم,انسان بزرگی نیست وبزرگ نیزدیده وخوانده نمیشودآنهم,وقتی قادرنیست درک کند که بزرگی به تکبروخودبینی نیست که این عین جهل ونادانی ست.
*-اگرازخودخواهی کسی به تنگ آمده ای,اوراخوارمساز،بهترین راه آن است که چندروزی رهایش کنی .*ارد بزرگ
*-خودبینی،خواستگاهش درون است وآدمی ر شیفته خویش می سازد،وارون براین خواستگاه افتادگی پیرامون ماست ،که همگان رابه سوی مامی کشاند.*ارد بزرگ
*-آدم خودبین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد.*ارد بزرگ
*-اگر غرورت را گم کرده ایی به کوهستان رو ، و اگر از جنگ خسته ایی به دریا . *ارد بزرگ
*پایان فرگردخودبینی وغرور* نویسنده:فرزانه شیدا

   Small Business Tools
Free info for small business owners. Click here to find great products geared for your business.
Click Here For More Information
 

Hamsar

   

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *همسر*

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"


کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "استاد فرزانه شیدا"


● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد همسر●
انسان درزندگی خودهمواره,بدنبال کسی میگرددکه کامل کننده روح وجسم,اوباش وبرای آنکه همدمی نیزدرزندگی خویش داشته باشد باعشق وی بدون عشق,ازدواج میکند.بهرشکل همانگونه,که خداونددر لحظه ی آفرینش «انسان»,«آدم وحوا»رابعنوان جفت وتکمیل کننده یکدیگرآفریدنیازانسان نیزبه,جفت وداشتن همدم,وشریک نیازی درونی وذاتی ست انسان,هرگزنمیتواند بدون همدم زندگی کندوکسی که شریک روحی وقلبی آدمی درزندگی باشدوتوان شناخت کامل آدمی رانیزداشته باشد کسی جزعشق وهمسر زندگی انسان نیست .آدمی درجایگاههای مختلف زندگی خودنقشهای متفاوتی,رادارد,درقالب فرزند نقش فرزندی رابازی میکنددرقالب برادروخواهر نیز به گونه ای دیگررفتار میکندودرقالب همسر نیز شخصیت خاص خودراداردچراکه باهریک نیزمیبایست به طریقه ای مختص به آن جایگاه,ومنطقی مربوط به,آن رفتار کرده وازمهرومحبت خویش آنان رابی بهره نگذاشته,وخودنیزمحبت متقابلی رادریافت نماید مادرهرانسانی بعنوان مادر,فرزندخود رادرجایگاه فرزندی بخوبی میشناسدامارفتاروکردار یک فرزندبامادر خویش بسیارمتفاوت است بارفتاری که با خواهروبرادرودوست وهمسایه,داردودرنهایت امرباشریک,وهمسرخویش به گونه ای کاملا متفاوت بادیگران رفتار میکندچراکه,انسان,هریک ازافراد پیرامون خودرا به گونه ای دوست میداردودرنتیجه نمونه ی رفتارباهریک نیزبه تناسب نسبتها متفاوت خواهد بودوشایدهمسرآدمی حتی بیش ازخانواده شخصی خوداو,همسرخودرابشناسدچراکه برای مثال بسیاری,ازرفتارهارامابامادرخودنداریم ونوعی احترام خاص رابه پدرومادرخودمیگذاریم که این نوع احترام دررابطه باهمسرمافرق میکندورابطه های به گونه ای ست که,هرانسانی درخانه ی شخصی خودکه,متعلق بخوداوست بیشتر خودراازهمه ی زاوایای فکری,واحساسی خودنشان,میدهددرنتیجه آنکه بیش ازهرکسی انسان رامیشناسدوبا تمامی اخلاقهای ریزودرشت وبزرگ وکوچک ونقطه ضعفهاو نقطه قوتهای رفتاری ماآشنا میشود،همسر ماست زیرامعمولا بین دوشریک رودرباسی ویاچیزی برای پنهان کردن وجود نداردواحترامی متقابل ومشترک درمیان ایشان است که بر پایه ی شراکتیِ,احساسی وبر اساس یک زندگی مشترک بناشده,است ومسئولیت هریک بردیگری شکلی مجزااز خانه وخانواده ی اولیه داردو,نه به شکل مسئولیت والدین بر فرزنداست نه مسئولیت خواهر برادری بلکه شکلی جداو کاملامتفاوت ازدیگر رابطه هاست, که,براساس آن,آدمی میتوانددرخانه ای بازن یامردی یک عمر زندگی کندودرکناراوهمه شادیهاوغمهاواشکهاولبخندهاراشریک باشدبی آنکه نیازی به پنهان کردن احساس درونی خویش داشته باشدوهمین احساس روراستی وصداقت مابین طرفین بیشترین دیوارها ومرزهائی راکه انسان بادیگران درادیا به تناسب موقعیت وجایگاه بر دیگران قائل میشود, برداشته,وسبب میگرددکه شرکای زندگی درمقام همسردرحدبسیار گسترده ای به یکدیگر نزدیک ویابا اخلاقیات کلی وجزئی هم آشنا شوندچیزهائی که شایدبرای نشان دادن این نوع اخلاقها ورفتارها نیازی نمیبینیم که,آنرابه مادریااهل خانواده ی اولیه خودنشان دهیم یااحسای که شاید سالها درخودداشته ایم,اماهرگزازوجودآن خانواده ی اولیه مابا خبرنبوده ویانمیگرددچراکه نیازی نیست باآنان بعضی مواردرادرمیان بنهیم.درواقع مادرخانه ی مادری خودنوعی مصرف کننده هستیم که هرچه راهسست وهرچه,راتهیه میشودبه,همان شکلی که هست میپذیریم,ومصرف میکنیم وبرخی,ازعلایق رانیز نشان میدهیم درساده ترین شکل آن,مثل اینکه بگوئیم:من,درغذا گوجه فرنگی رادوست ندارم یاسالادنمیخورم که,درخانه ی شخصی خودهم ممکن است همین, کار رابکنیم اماتفاوت روش اخلاقی مادرخانه خود باخانه ی مادری بسیار ممکن است زیادتر باشدونمونه ای ازرفتارهاواخلاقیات راحتی درخانه ی خودپیدا کنیم چراکهدر خانه ای که خودصاحب آن,هستیم اختیارات شخصی ماوسعت بیشتری پیدامیکند چون دراینجاحاکم خانه وبرقرار کننده نظم وسازنده ی انواعی ازقوانین خانوادگی "خودما"هستیم ومسئولیت مادرقبال خانه ی خود با خانه ی مادری بسیار بیشتر ومهمتراست ودراینجا خودما همه کاره,هستیم.درمدت بودن درخانه مادری,حتی اگر پس ازدوران تحصیل شاغل نیزشده باشیم,وهمچنان درخانه مادری زندگی کنیم بازبه نوعی مصرف کنندگانِ تابعی, هستیم که قانون مادروپدررارعایت میکنیم ولی بیشترین مسئولیت زندگی مابردوش والدین است وحتی,اگر کمک خرج خانواده ی خود نیزباشیم بازدرمقام اولیه پدرومادر,افرادحاکم برخانه هستنددرنتیجه ماشکل مصرف کننده راداریم که تقاضاهای خودرادراین خانه مطرح میکنیم وازطریق والدین, همه ی آنچه رانیاز داریم حتی شایدآرزوهای ساده ی خودرابرآورده میکنیم مثلادرجایگاه کودک ونوجوان داشتن دوچرخه ای اگر آرزوی فرزندی باشد این آرزو توسط والدین برای او براورده میگرددحتی, گرشرط وشروطی نیزبرای او بگذارندکه مثلاامسال بانمرات بیست قبول شوتادوچرخه ای کادو بگیری .. امادرزندگی شخصی هم تولیدکننده,هم مصرف کننده هم سازنده هم مسئول تمامی موقعیتهای زندگی مشترک خودمی باشیم وهمین قاعده باعث میگرددکه,درمقام مردوزنی,که مسئولیت یک زندگی رابعهده گرفته اند مجبوروموطف به انجام کارهائی باشیم,که تاپیش ازاین,اجباری درانجام آن نداشته ایم,وهرچقدر نیزدرزندگی خانوادگی خودتجربه کسب کرده باشیم,درکانون زندگی مشترک تجارب بسیاردیگری رابرما خواهدآموخت که هریک ازآن اخلاقیات ورتارهای تازه ای را نیز درما شکل میدهد که نمونه ی آن درخانه ی مادری باما نبود, وتجربیاتی را کسب میکنیم وبخشی دیگراززندگی را یادخواهیم گرفت باید ب...بسیاری ازچیزها را تازه بیاموزیم تا بتوانیم درجایگاه تازه ی خودبا هریک کنارآمده یااز پس آن بربیائیم وبراساس آن نوع عملکردی وقانونمندی و توانمندی وشکل رفتار درهریک از آنها,رابرخوداضافه کنیم یا حتی درجائی برخی از رفتارهای کودکانه وبچگانه ی خودرا کنار بگذاریم وبنوعی خودسانسوری کنیم تا درمقام همسر درجایگاه, مناسب"همسربودن" قراربگیریم چون اکنون خودیک مسئول ویک مهره ی اصلی درسازمان خانواده ی, دونفره وبعدها چندنفره ی خودهستیم وبراساس آن باید بتوانیم جوابگوی زندگی شخصی خودباشیم,وبراساس نوع زندگی,مقداردرآمد طریقه وفرم زندگی جدیدی که باشخصی تازه,حتی اگردرفامیل مابوده باشدولی بازهم"همچنان تازه" درجایگاه همسری که,دیگ بعنوان فامیل بامادررابطه,ونشست وبرخواست نیست وکسی که,شبانه روز بامازندگی میکند, توان زندگی کردن بااو واخلاقیات اوکه بی شک درخانه شخصی خود تازه بسیاری ازدرخواستها وعادات خودرا نشان خواهددادبه نقاط مشترکی برسیم که هردو درآن احساس رضایت وشادی وارامش داشته باشیم واین ساده نیست که انسان درخانه ی دوم وهمیشگی خودبناگاه,بافردی که بعنوان همسرجایگاه دائمی خودرادارد به گونه ای رفتار کنیم,وزندگی کنیم,که دواخلاق,ودونوع عادت متفاوت دومدل درخواست از زندگی هریک به توازن نوع افکار وتربیت قبلی و...قادرباشند کامل باهم سازگاروتفاهم مشترکی راداشته باشندواینکار مسلماتا شناخت واقعی یکدیگرهرچقدرهم عاشق وخواستارهم باشندبه,وقت احتیاج داردوکارمیبردوزمان میخواهد تا دونفر درست درمکانی که باید جایگزین شوند لذا ازاین روست که میگویند مسئولیت زندگی مشترک خودبه نوعی تجربیات دوباره ی زندگی آدمی ست وباید آمادگی داشت تابه آن,اقدام کردبایددرسن مناسب بودکه تاب مسئولیتهای آنرا آورده وقادربه داشتن یاساختن قوانین وسیاست خانگی باشیم اینجا مابه محلی نمیرویم که کسی ازما نگهداری کنداینجاخودبخشی از مسئولیت رابرعهده داریم .خودنیزباید محافظ خانه وخانواده باشیم ومسئول نام "همسر بودن" تابه چندوچون رفتارهای هم آشنا شده وقادرباشیم برای]هم مکانی بعنوان خانه,درست کنیم که توان زندگی درآن را داشته باشیم ازاینروست که تا داشتن آمادگی نمیبایست کسی این مسئدولیت را بعهده بگیرد.درعین حال ازدواج بافردی که هنوز بهسن قانونی نرسیده یا نه حتی درسن 18 سالگیست اماهرگز ازخانه وخانواده دور نشده وهرگز مسئولیتی جز دختر یا پسر خانواده بودن را نداشته,درجایگاه دختروپسری که هیچ تجربه ای اززندگی دربیرون از منزل ندارند سالهای زیادی حتی شاید طول بکشد که هریک مسئولیت وجایگاه همسر بودن خودرادرک کند چون بااینکه سن 18 سالگی سن قانونی ست وهرکسی میتواند شخصا فکر کرده وتصمیم بگیرداما پختگی لازم برای اداره مسئولیت زندگی راندارد تاقادرباشد چون انسان مجربی جوابگوی همه ی درخواست هاوسوالات خود ومخاطب خودیعنی همسر وخانواده ی طرفین را باشد ودرکل شروع یک زندگی بخصوص دردورات جوانی ودراوان جوانی بدون هیچ پشتوانه تجربی از زندگی ازمادیات از خرج ودخل ازبرخودرهای جدید دیگران بااو بعنوان همسر کسی ,شوهر کسی چیزیست که درطی زندگی از شروع خود یک کلاس تازه برای آموزش دوباره ی زندگی میشود لذا باید اینرا درنظر داشت که دختر وپسر جوانی که از 18 تا 25 سالگی ازدواج میکنند هنوز بحدکافی پخته نیستند وبسیار باید درزندگی خود باهم کار کنند تا قادر باشند یک زندگی را به گونه ای بچرخانند که نیازمند نام همسربودن است شاید بگوئیئ اینهمه هم سخت نیست زندگی خودش راهوچاه زندگی مسترک را به انسان میاموزد متاسفانه همین افکار است که راحت دختری زیر سن را شوهر میدهیم یادختر وپسیر جوانی را هنوز ازآب وگل درنیامده درخانه ای بعنوان زوج مشترک نامگذاری میکنیم وتمامی توقعات رفتاری واخلاقی وقانونمندی دراینگونه زندگی را بدون اینکه تجریبه ای داشته باشند درمقام اطرافیان ازآنان توقع داریم وحتی بدون اینکه اجازه ی رشد درخانه مشترک را بایشان داده باشیم توقع داریم عاقل باشد داناباشدسیاست داشته باشد...یاحتی سعی میکنیم دوسه موردی را باوبیامورزیم که شاید درخانه ی ماکاربردداشته باشداماباهمسراوچه مردباشد چه زن ممکن است نه تنهاکاربردی نداشته باشدبلکهبی دلیل بوده وحتی نیاز به انجام برخی انجام برخی کارهادرآن خانه بین این زوج وجود نداشتنه باشد یا شاید تفاهمی موجود هست که هردو موقعیت تازه هم را درک میکننند بیش ازاندازه ازهم توقعی ندارند وبا سازگاری وآرامش به یکدیگر خصوصیات اخلاقی خودرا نشان میدهند وباهم کنار میایند وشخص ثالثی را نیز برای اینکه چگونه زندگی کنند وبایشان خط بدهد که چگونه باش نیاز نداشته باشندوبرخی دخالتهای دلسوزانه ای که والدین وخانواده برای پاتگرفتن بهتر زندگی فرزندان اودرزندگی مشترک کیکنند شاید حتی تولید مشکلاتی بکندکه ازاول لزومی برآن نبود وبهتربود میگذاشتند ایندو به روش خود زندگی کنند وبه روش هم باهم سارگاری یک زندکی وتفاهم یک زندگی مشترک را بدست بیاورند درنتیجه وقتی زوجی به خانه ی خود میروندمانند این است که به کلاس جدید زندگی پاگذاشته اند وبایدوقت آموزش وسازگاری وجایگزین شدن نیزبه,آنهاداده شودتا مشکلات وفشارهای زندگی وخوب وبد بودن ,شکل اقتصادی هرزندگی نمونه رفتارها که هریک تجربه های متفاوتی ست کهباید تجربه شده یادگرفته شود چراکه بناگاهبتا شخص ثالثی یک زندگی شروع میشودکه تا پیش ازآن فردی ناشناس ازخانواده ای دیگربا تربیتی متفاوت است که شخص آنرا تجربه نکرده است و مسلم است کهشناخت یکدیگر درجایگاه امروزی بنام همسر وشریک زندگی خود نوعی شغل تازه محسوب میشود که کارآزمودگی وشناخت راطلب میکند که زمانی را نیز برآن باید گذاشت. وقتی خانواده مادری درزمانی که مافرزندان آن خانه هستیم به شیوه وروش خودمسائل زندگی راحل میکنندوهمگی دراین کانون باهم,وبا نحوه ی برخورد وپاسخ به مشکل ومسئله وموقعیتی آشناهستیم,بسیاری ازمشکلات را دیگر باهم نخواهیم داشت چون سالهاست واز لحظه تولد کنارهم بوده ایم وهمه چیز همدیگر را درابطه با اخلاقیات روزانه هم میدانیم اما درخانه مشترک شروع شناخت ما با فردیست که هرچقدر پیشتربااو آشنا بوده باشیم تازهدرمحیط خانه ای درجایگاه جدید با نامی جدید بعنوان همسر میخواهد باما زندگی کند لذا اوهم خواستهها وتوقعات ورفتارها وعاداتی دارد کهبرای ما نااشنا درجایگاه همسر است وشاید حتی به نوعی ازاخلاقیات تا پیش ازاین ازدواج برخورد هم نگرده باشیم ولی امرزوز آنرا پیش رو داریم وباید با انهم خود را وقف بدهیم درنتیجه کاری تازه درپیش داریم یعنی"شناخت دوباره ی هم درزندگی مشترک"درزیر یک سقف درشبانه روز زندگی ,مسلمانمونه برخوردهائی که مادرزندگی مشترک بافردی ازخانواده ای دیگر آغاز میکنیم حتی اگر این مردیا زن ازمیان اقوام خودما نیزباشندیاکسی بیرون ازخانواده واقوام, تفاوتی نمیکند بهرحال,شخصیبا شخصیت جداگانه ومتفاوت ازماست و ناشناس با رفتارهای خانوادگی ما جدااز خانه وخانواده ی مادری ست که نمونه رفتارهاوعملکرد ه هاوعکس العمل های ا شیوه ی شخصی ورفتاری خاص خودراداردومتاسفانه دردوره نامزدی وآشنائی بسیاری از رفتارها واخلاقها دیده یا بزگو نمیشود وبناگاه درمحدوده خانه ودرزیر سقف مشترک رو میشود که فلانی تابحالکه برای شام بخانه ی ما میامده روی رودرباسی گوجه فرمگی میخورده است وشکل گوجه فرنگی راهم دوست ندارد چه برسد که بخواهد بعنوانی غذا آنرا مصرف کند اما هیچ نمیگوید ولی در خانه ی شخصی خود تقاضای اینرا دارد که هرگز شکل گوجه فرنگی را هم نبیندکه این مثال ساده ایست که شاید بنظر خیلی هم پیش وپااافتاده بیاید اما برخلاف او فرد مقابل عاشق گوجه فرنگیست ودوست دارد ختما درسالاد او این هم باشد خوب جز درجز بسیاری ازاین دوست دارم دوست ندارمها مطرح میشود بسیاری ازاخلاقیات که تا دیروز حرف آنهم نبود یا جای آن پیش نیامده بود گفته شود یا اصلا به ان فکر نکرده بودند که ممکن است امروز این مسئله ساده درخانه ی مشترک عنوان شده وحتی ناراحتی تولید کندهریک نیز براساس تربیت خانوادگی خودکه درخانه مادری شکل گرفته است ممکن است درخانه وخانواده خودمثلا کسی ازنوع انسانهای بسیار آرامی باشد یا انسانی بسیارشلوغ یاخندان یاپرخاشگرامادرخانه وخانواده شخصی خود بعنوان همسر,امروز بسیاری ازرفتارهای دخترانه وپسرانه,تبدیل به رفتارهائی میشودکه یک انسان مسئول راوادار میکند تادرآن نوع رفتار هاحتی شاید تجدید نظری هم نموده وبه گونه ای رفتار کند که همسراونیز ازاینگونه رفتارها بحداوراضی باشدبرای مثال:اگرتادیروزدرداخل خانه ی مادری ساعتها میتوانستیم باصدای بلندآهنگی گوش کنیم,درخانه ی مشترک ممکن است باکسی زندگی کنیم که نه صدای بسیار بلندرادوست داشته باشدیانه حتی آهنگهای موردعلاقه ی مابرای,اوجالب باشدازآنجا که در محیط خانه وخانواده قراربراین نیست که یکی,مزاحم دیگری باشدوحق زندگی براین شکل بناشده است که زن وشوهر وفرزندان همگی,آسایشی مشترک داشته ودر زندگی وخانه ی خوداحساس راحتی وآزادی وآرامش داشته باشندلذاگاه مجبورمیشویم نمونه, خلاقهائی چون گوش دادن,آهنگی بصدای بلند به آهنگهای مور علاقه ی خودرابرای ساعات دیگریابه ساعاتی موکول کنیم که,مزاحم اهل خانواده,همسر یافرزندخودنباشیم,ویااینکه,اگرمایلیم حتمادرساعتی بخصوص باگوش دادن آهنگی, آرام بگیریم ودرخانه مادری حتی ساعت خاصی رابرای کارهائی کذاشته بودیم امروز بای تماماین برنامه,را به شکلی تغییر دهیم که, رخانه باعث آزارومزاحمت همسر ماهم نباشدکه,شاید مثلااهمسرمادرست درهمان ساعت به خانه میرسد وخسته است ونیازداردکمی بخوابد,ومجبورشویم,اینکاررابه شکلی دیگرانجام دهیم که ملاحظه ی فردمتقابل نیزکرده باشیم مثلادراتاقی دیگربه آرامی یاباگذاشتن گوشی به کاری که,دوست داریم بپردازیم.اماازانجا که یک,انسان نمیتواندبطورکلی دریک زندگی جدیدخودراکاملاتغییرداده,وتابع صدردصدباشد که به,این شکل,اگر باشددیگراین نوعی"بردگیست نه زندگی",وازآنجاکه خصوصیت اصلی,انسانی هرکسی,درزمانی که درخانه ی مادری بوده, شکل گرفته است وحتماانقدربزرگ شده است که,دیگر شخصیتی رابرای خودساخته باشدکه توانسته است خودراآماده ی ازدواج وقبول مسئولیتی ببینداتما باز درکانون خانواده مشترک لزومی بسیاری از تغییرات ویا ساختارهای دوباره شکل زندگی رااحساس میکند که لازمه ی این زندگی جدیدمحسوب میشود.من به شخصه باتجربیات شخصی خودباین نتیجه رسیده ام که,ازدواج در سن کم که,درایران معتقدندانسان میتواند زن یا شوهر کم سن خودراچون موم دردست بگیردواوراانگونه بسازدکه دوست دارد"اشتباه محض"است کهبسیاریی نیز این اشتباه را مرتکب شده ودچار مشکلات بعدی میشوند,وتنهابه اختلافات شدید مابین زن وشوهروحتی جدائی وطلاق میکشددختر یاپسریکه,درسن رشدفکری برای ازدواج نباشندوتازمانی که درخودآمادگی ازدواج رانمیبینند نه هرگزمیبایست اقدام به,ازدواج کنندنه,اجازه بدهند که دیگران برای ایشان تعیین تکلیف کنندکه او به خانه بخت رفته,وسروسامان بگیردچون دوامر مهم زندگی اول ازدواج ودیگری بچه دار شدن,ازمسئولیتهای بزرگ وخطیریست که, انسان عاقل هرگز بدون آمادگی اقدام به آن نمیکند چراکه دراین جا پای انسان وانسانهای دیگری درمیان است که در این راستامامسئول,این اشخاص خواهیم بوددرنتیجه,اینکه کاری راباوجودآگاهی برغلط بودن ان وبااینکه هنوزآمادگی نداریم, بیائم وانجام دهیم وسپس درخودقدرت این رانبینیم که,این مسئولیت را بدرستی,انجام دهیم خیانتی به زندگی خودوزندگی همسروفرزند آینده ماست که چه فرزند چه همسرهردو ماراتکیه گاه وحامی خودنیز میداندومیبایست قادرباشیم این مسئولیت رابعهده بگیریم چون زندگی فقطداشتن سفره ای وخوردن وخوابیدن نیست که,بگوئیم چیزی نمیشودبالاخره عادت میکنیم این نهایت خطاست که,اینگونه فکرکرده وبرویم ویک زندگی رابافردی شروع کنیم که,احتیاج دارد زندگی,راشروع کندنه,اینکه تازه مجبورباشدبعنوان همسر به خانه ای برودامادراصل بجای همسربا دختروپسری بامغزکودکانه ومتکی روبرو شودوبنوعی بجای همسرداری, بچه داری کند!یعنی زن یا شوهراو خودش بچه ای باشد که نیازبه تربیت ورسیدگی وجمع وجور کردن داشته باشدوانسان عاقل هرگزمسئولیتی راقبول نمیکند که قادربه,انجام,آن نیست واین نه تنهادرزندگی خانواده که درخانه ی مادری که درمدرسه درمحل کاردراجتماع,خود "قانون" است که:«هرگز کاری ر نکن که میدانی ازعهده ی آن برنمیائی وهرگز مسئولیتی راکه باآن اشنا نیستی بعهده نگیر» چون هرنتیجه ای که عایدشودوهرگونه کاری که,انجام شود,اگربدرستی انجام نگیردبردیگران نیزاثری مستقیم میگذارد وتنهاآسیب وزیان,آن به شخص خودمانیست .مابایک ازدواج حساب نشده هم خودرادچار یک زندگی ناخواسته میکنیم که درآن بهردلیل احساس آرامش ورضایت وخوشبختی نمی کنیم, هم خانواده مادری طرفین رادچار دردسر کرده ایم وقتی که آنان نیز متوجه شوندکه خانه ی شخصی دختریاپسرایشان خانه ی, شادی برای اسحاس اامنیت وآرامش وخوشبختی برای او نیست وتازه,اینجامشکلات شروع شده است چراکه کاری کرده ایم که, ازاول نمیبایست صورت میگرفت که یابه جدائی میکشد یابه اختلافات همیشگکی وحتی روزانه.
____ بازگرد..______
یکباربرای تو
از خود گذشتم
یکباربخاطر تو
ازدل
یکبار درراه تو
اززندگی
امروز می بینم
که تونیز نیستی
اما هر چه میکنم
می بینم
از توان گذشتنم ,نیست
بازگرد
تا در همیشگی"بودنم"
تنها از آن تو باشم و بس
باز گرد
تا برای تو
"خود"را
" زندگی " را
و " دل " را
تا آخرین لحظه ی حیات
با تمامیت
" عشق "
از آن تو کنم
بازگرد
___ فرزانه شیدا___
درواقع همواره یک زندکی مشترک اگربه نتیجه ای خوب نرسدتنهاپسرودختر خانواده هانیستند که دچارمشکل میشوند بلکه مشکلات ناشی ازیک ازدواج حساب نشده بود,نداشتن موقعیتهای ازدواج وحتی آمادگی داشتن برای زندگی بافردی دیگرازخانواده ای دیگروپایه ریزی روابطی بین خودخانواده مادری وخانواده ی همسر وهمچنین باتجربه یاآگاهی کافی داشتن ,درطی زندگی,مشکلاتی که در سرراهتفاهم طرفین قرارمیگیردچون نداشتن,کاروپول وکمبود هائی نظیراین ودرکل کمبودهرچه که به یک زندگی رنگ وجلای یک زندگی آرام رامیدهددوخانواده ی دیگر رانیزدرزندگی خودوایشان,ناراحت افسرده,آشفته ونگران خودمیکنیم وباین شکل نه خودبه خوشبختی رسیده ایم ونه حتی,اجازه,داده ایم که خانواده های شخصی خودبمانندهمیشه وبه روال,عادی زندگی خودآرامش خودراداشته باشند مسلم,است مادروپدری,که بدانند فرزندایشان,درزندگی شخصی خودناراحت است وخوشبخت نیست احساس دردورنج ناراحتی میکنند,وچون به شکست منجرشودروح وجان هردواین افرادبربادرفته واحساس شکست تا مدتهابراو وهمچنین خانواده ی مادری اواثری ماندگارمیگذاردوحتی ممکن است منجر باین گردد که شخصی برای ابد تنهاماندن رابرازدواج وداشتن همسروفرزند ترجیح دهدومسلم این است که هیچکسی برای طلاق گرفتن,ازدواج نمیکندکه,اگر به,این "خط آخر"رسیدخوشحال باشدوزمانی هم که طلاق باعث خوشحالیش میگردددر موقعیتی ست که بسیاررنج واندوهی,رابهردلیل برروح ودرون وفکرواحساس خویش تحمل کرده است وبرحق باشدیاناحق بهرشکل,اززندگی خویش راضی نبوده است, ومدتی رابه ناراحتی بسربرده,است واثرات,آن روحیه,وفکرودهن ودل اوراهمواره دراسارت خود نگه داشته ومیداردمگر اینکه انسان جایگزین این دردبرخود"التیامی" بیابدکه توسط آن قادرشود اندوه وشکست پیشین را فراموش کند حال میخواهد باعشقی وسروسامان گرفتنی دریک ازدواج موفق این التیام صورت بگیرد یا موفقیتی دیگردرزمینه های زندگی که اندوه شخص رابه شوقی بخاط زمان حال وموفقیت امروزی از بین ببرد. وگاه نیز یکی دیگری راعاشقانه دوست میدارداما دیگری بخاطر اینکه بااواحساس شادی وخوشبختی نمیکندتصمیم به جدائی گرفته وقلبی راکه دوست داردوعاشق او بوده است درشکست دائمی عشق خودرها کرده وبسوی زندگی جدیدخودشاید باهمسری دیگرودرجائی دیگر میرودواندوه وشکست این عشق بردلی تاابد برجا میماند
__ به پای عاشقی ها مینویسم ___
به پای عاشقی ها مینویسم
هر آن اشکی که درپای توریزم
تورفتی قلب من جامانده اینجا
ولی تنها توئی عشق عزیزم
پس ازتو دل نمیگیردقراری
ندارم بعد تو من روزگاری
تو رفتی و زمستان جدائی
تَرک داده دلم دربیصدائی
زاین سرمای تلخ بیقراری
نمی آید دگربرما بهاری
اگر حتی دگر بامن نمانی!
نگیرم دل زتودرزندگانی
وگراز تو نگیرم هم نشانی
درون سینه ی من جاودانی
بپای عاشقی هامینویسم
هر آن اشکی که درپای توریزم
هر آن اشکی که درپای توریزم
اول اردیبهشت 1378/ پانزدهم آپریل 2008
____ سروده ی فرزانه شیدا ___
درنتیجه باینکه عشق وازدواج امری مقدس وبسیارعالی وبهترین گامیست که انسان یکباربرای همیشه ی زندگی خودبرمیدارد بامید خوشبخت شدن,امااگرحساب نشده باشد فاجعه عمری است برسه خانواده خانواده ی شخصی خودما,خانواده مادری خودوخانواده مادری همسرودردورنج یک یک خواهران وبرادران برای اودراعضای این دوخانواده,وبسیار دیده ایم فاجعه هائی راکه ازدواجهای اجباری یاحساب نشده یاعاشقانه های بی پایه بدون پایه های فکری ودرک مسئولیتهای سخت زندگی رخ داده اندوحتی دران یک زندگی برای ابد نابود شده است یابه جدائی واسیری زن ومردوفرزندان آن خانواده ویا حتی به حادثه های دردناکی منجر شده است که دربخش حوادث شاهدِ,آن هستیم ودرآن مادری خود بچه های خود رامیکشد تااز فقط زندگی باشوهربداخلاق راحت شده وخودوبچه های خود رابامرگ نجات دهد یاپدر وهمسری چنین میکند چون قادر نیست خرج زندگی ایشان,راتامین کندوقادربه تحمل این نیست که همسرو فرزندان خودرادرفشاروگرسنگی وناداری ببیندیاخانه ای همواره,درجنگ ودعواست که هیچوقت به تفاهم های مشترکی نمیرسدوفرزندانی عصبانی,غمکین خشم آلودوپرخاشگر راتربیت میکند و....هزاران ایرادی که,از یک خانه نادرست وناآرام بدون تفاهم برمیخیزدوانسانهای درجامعه به رفت وآمد میپردازند,که دردرون وبیرون,به هیچ شکلی,آرامش فکری وحالت روحی روانی مساعدی ندارد وشایدمنتظر جرقه ای هستندکه انفجاری مهیب رایادرهمان خانه یادرجامعه سبب شوندلذاهمسر انسانیست که, مامسئول زندگی اوهستیم چه,درمقابل آقای خانه,وچه درمقام خانم خانه, ودرمقابل فرزندان نیزوبه همین نسبت مسئولیتهای خطیری رابردوش میگشیم وبازی یااین محیط خانوادگی بازی در"شهربازی" نیست که بازی بازندگی وآینده ی انسان وانسانهائیست که حق زندگی آرامی رادرامنیت وارامش ورفاه دارندچه ازلحاظ روحی چه مادی,چه معنوی حداقل درشکل ساده ی آن,ودرواقع داشتن سقفی باکمترین امکانات زندگی آرام, حق مسلم تک تک آدمیان روی زمین,است که,چه دولت چه اجتماع چه همسرهمگی درخدمت یکدیگر میبایست آنرابرای هم فراهم کنندچراکه وقتی خانه ای دردرون درانفجاردردوفقر وخشم باشد جامعه ای دراین دردخواهد سوخت زیراکه افرادی که ازاین خانه خارج میشونداگردرکل شهر 100 نفرباشندصد خطا صداخلاق ناشایست ونادرست صدمشکل وگرفتاری را,باخود به جامعه میاورندوخشم درونی ایشان ونارضایتی یا حتی افسردگی ایشان,انتقال مستقیم به,افرادی داردکه درمجاورت اوخواهند بود.درفرگردهای پیشین نیز گفتیمدرخیال ماشاید,کمتر حال واحساس وفکرما,در ظاهرامراهمیتی,دردنیا نداشته باشدوخودراآنقدرمهم نبینیم که, فکرکنیم هرگونه فکر کنم به هر شکل احساس کنم هرجورعمل کنم,هرگزاثری براین دنیانداردوکسی مرانمیبیندکسی به من اهمیت نمیدهدو...درصورتی که تنهاترین,انسان,دردنیاکه نه پدرومادری برای اووجودداردوبه شکلی از داشتن ایشان محروم بوده یاشده است وهمسری ودوست واشنائی راهم نداشته باشدهرگونه حال وفکر واحساس وروزگاری راهم که,داشته باشددرهرکجای عالم که,قدم بگذارداثر خودرامستقیمابه جامعه های که درآن هست چه جامعه ای کوچکی باشدچه بزرگ خواهدگذاشت باهمان,رفتار ساکت وبی حرف وافسرده یاخشمگین وعصبانی وپرخاشگریادرسروصدا کردنی وخنده های بلند,دربیخیالی یابی تفاوتی یاخونسردی وخونگرمی خود...هرچه هست محیطاطراف ماتحت تائیررفتارماست وتحت تائیرعکس العملهائی که ازدرون مانشعه گرفته وهرچه هست,برجامعه ی ماتاثیر میگذاردفرزندی که تصورمیکنددرخانه ی خودبرای اواهمیتی قائل نیستندوهست ونیست اوتفاوتی نمیکندچه آن خانه رابااین احساس خودبدرد میکشدچه جامعه رادرنتیجه"همسربودن"نیز که یکی,ازشاخه های مهم زندگی شخصی انسان درخانواده واجتماع داخلی وخارجی زندگی انسان است هرتاثیری که همسران برهم بگذارند هم ماوهم محیط رندگی ودنیاما دیگرآدمیان رانیز تحت تاثیرمیگذاردکمااینکه بسیار است دعواهای خانگی ودعواهای دادگاهی ودادگستری ها که پراز اینگونه صداهای دردیست که درشروع باجشن عروسیو بوق اتومبیل وشادی شروع شددرخاتمه به اشکی وگریه ای ودرنهایت جدائی.
______ تقصیر عشق بود _______
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد
جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه ی ماطواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد
تقصیرعشق بودکه خون کردبی شمار
بایدبه بی گناهی دل اعتراف کرد
_______ قیصر امین پور____
در کل لازمه ی یک همزیستی مسالمت آمیزدرکانون خانواده,وهمچنین جامعه,این است که درنهایت توجه ودقت وبااحترام وهمچنین ملاحظه کردن یکدیگردر موقعیتهای متفاوت ,تفاهمی مشترک ایجاد شودکه,رفتارروابط متقابل شایسته, ودرکل اعمال ورفتاری رادر شکلی پایه ریز ی,کنند که زن وشوهرهمواره بتوانند بایکدیگرصحبت کرده,احترام یکدیگررانگاهداشته وباعث شادی وآرامش یکدیگردرمحیط خانواده باشندوحتی اختلافات کوچک وبزرگ خودرا به خانواده ی شخصی ومادری خودیا به جامعه منتقل نکنندوموضوعات شخصی خودراباهم درمیان گذاشته دررفع آن بکوشندودرمحیطی آرام کودکان خودراپرورش دهندمسلم است که زندگی کنونی وفشارهای ناشی اززندگیِ,امروزی خلق وخوی خسته ای را برانسان برجامیگذاردامابازاینهم دلیل نمیشودکه تلافی مشکلاتی راکه همگان دارندبر سرخانه وخانواده ی خودخالی کنیم ودرمحیط خانواده نیزدر هریک از جایگاههائی که هستیم شوهریاهمسر یا پدرومادروحتی فرزندهمواره,موظفیم رعایت حال یگدیگر راکرده وبادیگرافراد خانواده روابطی خوب بامهربانی ونرمش وآرامش راحفظ کرده,وتلاش کنیم «خانه"این محل آسایش وتنهاجایگاهِ,واقعی استراحت وراحتی انسان"براستی مکانی آرام برای زندگی باشد»ودرصورتی که متوجه شدیم که,دراین امرموفق نیستیم چاره رراههائی راپیش ازاینکه ازهم بطورکامل دورشویم برزندگی خودپیدا کنیم ولی زمانی که تمامی تلاشهای بین دونفر به بن بست میرسدنیز بایدقبول کردکه تفاهم درمیان این دوشخص ممکن نیست وصدمه ای که ازاین همزیستی ممکن است برهریک خورده وزندگی فرزندان خانه وخانواده رانیز به تباهی باحادثه های ناگوار بکشد اگر با مشاورتهای خانوادکی باافرادی آموزش دیده به جائی نرسیدآنگاه جدائی رابپذیریم ولی اینراه همواره میبایست,آخرین راه برای یک زندگی مشترک باشدوانسان حتی الامکان می بایست تلاش خودرابکارگیردکه باملاحظه وگذشت درمیان خود وهمسرخود تفاهم رابرقرارکند ونه کسی قربانی دیگری ونه کسی اززندگی وآمدن به خانه بیزار ودرگریزباشد.

¤ حرف آخر ...¤
هزارخواهش و آیا
هزارپرسش و اما
هزار چون
و هزاران چرای بی زیرا
هزار بودو نبود
هزار شایدو باید
هزار بادو مباد
هزار کارنکرده
هزار کاش واگر
هزار بارنبرده
هزار پوک و مگر
هزار بارهمیشه
هزار بار
...هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام
بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری
¤ « قیصر امین پور »¤
درواقع شناختی که درطول یک زندگی مشترک هم زوجین ازیکدیگر دارند,بیشترین شناخت ممکن است که کسی میتواندازیک فرد داشته باشدچراکه همسفره وهمسفر وهمخانه بودن سرانجام باعث این میشود که بتمامی عادت هاواخلاقهاورفتارهاوبرخوردهای یکدیگرآشنا شویم,ودرزمانی طولانی حتی شناخت بحدی میرسدکه انسان میدان حرف وعمل وسخن بعدیِ فردمتقابل اوچه خواهدبودوبرهرچیزی چگونه عکس العملی نشان میدهدچه چیزاوراازکوره بدرکرده ویا باعث خنده وشادی اومیشود کی وکجامیتواند چیزی را ازاو ددخواست کندچه راحتی بپرسدیانپرسدچه موقع حتی این پرسش را انجام دهد که مطمئن باشد جواب مثبت میگیرزد چرا کامل ازخیرش بگذرد که میداند اوهرگز جاب مثبت به آن نمیدهد. ودرواقع حتی جواب سوالات خویش رابا شناختی که دارد میداندونمونه ی رفتاری راکه باهرحرف وعمل خواهد دیدپیشاپیش حدس میزندومعمولا نیزاین درحدی کاملا پیش بینی شده ودرست است وزمانی که تاینحدبا شخصی آشنا شده باشیم یعنی قادربوده ایم کامل بدرون اوراه یابیم وزمانی که دراین منطقه با شخصی رسیده باشیم قادریم حتی او رادربیشترین چیزهائی که مایلیم همراه خودهمراه کرده,یااگر میدانیم باچیزی همراه وهمپای مانخواهد شد یاراضی به,انجام کاری نیست ازاوتقاضای,آنراهم نکنیم که تاهمفکری یاهمراهی او رانیز همیشه داشته باشیم وبگونه ای به آنچه میخواهیم رسیدگی کنیم که براونیز تاثیرمنفی نداشته باشدولی اگرتمامی آنچه برای اوانجام میدهیم,جوابی متقابل نداشته باشدبهتراست باورکنیم که,این احساس متقابل وتوجه متقابل نیست که مادریافت میکنیم بلکه یکی برای دیگریست نه هردوبرای همدیگرواینجاست که بایدقبول کنیم که تفاهم متقابل وجود ندارد.این نیزکاملا روشن وآشکاراست که هریک چگونه آدمی برای خود وخانواده ی شخصی خود هستند ودرعین حال اشتراکی دوستانه,همراه باعشق وعطوفت است که,این عشق راانسان به والدین خویش به طریقه ی دیگری نشان میدهدوباعشق وعلاقه ای که به خواهر وبرادرخودنیزمعطوف میداردبسیارمتفاوت است بخصوص وقتی,دختریا پسری ازخانواده خودجدامیشوندوتشکیل زندگی میدهندبعنوان شوهر یاهمسر اخلاق ورفتار تازه ای راشروع میکندکه به تناسب اخلاق فردی که باوازدواج کرده است برنامه ریزی شده است البته نه باینگونه,که انسان بنشیندوبا خودفکرکندازفرداکه چشم درخانه ی خودبعنوان همسربازکردم اینطور وانطور بااورفتار میکنم بلکه آنچه درزندگی بر اساس اخلاقیات یک عمرزندگی به آن عادت داشته ایم باوجود یک همسر دچار تفاوتهائی میشود که برای حفظ زندگی شخصی,ازاخلاقی ورفتاری وعادتی شایددست کشیده وبهاخلاق ورفتاری دیگری شروع به زندگی کنیم بدین معنی که با گذشتها وبخشهائی ازگذشته زندگیخود خداحافظی میکنیم. گاهی نیزحتی پافشاری میکنیم تا خودرا با همسرخویش هماهنگ سازیم ت تفاهم فی مابین ایجادشودوبگونه ای باشدکه راحتی وشادی هردو نفر درخانه ای که ازاین پس منزل وسرای اوست فراهم گردد.مثلا اگرشخصی بوده ایم که بسیاری ازساعات روز رادربیرون سر میکردیموقتی به زندگی مشترکی وارد میشویم سعی میکنیم ساعات بودن درخانه وباهمسردرمحیط خانواده رازیادتر کنیم تاوظایفی راکه بعنوان همسر پذیرفته ایم بتوانیم دراین ساعات به اینگونه وظایف,بپردازیم حال این وظیفه میخواهداین باشد که,باهمسر خوددر کارهای خانه یاخریدمنزل همکاری کنیم یانه باتوجه باینکه مثلاهمسر ماتمام روزخانه بوده است خودرا باو برسانیم که,ازتنهائی دربیایدواحساس تنهائی نکندوتمامی این مسئولیتهاازماانسانی جدیدبا شرایطی جدید رامیسازدوتفاهم که اولین ومهمترین نقش رادرزندگی مشترک بازی میکند نیز دقیقازمانی شکل میگیرد که هردو بخاطر یکدیگر ازبرخی چیزهائی که عادت ایشان بوده یادوست داشته اند دست میکشندیاباتوافق طرفین برنامه های جداگانه برای خودبرنامه ریزی کرده وداشته باشند,که اگر مثلا انواع کارهائی که یکی علاقه داردوآن یکی نداردرا دوست داریم انجام دهیم درتوافق طرفین به ساعاتی منتقل کنیم که هردو بتوانیم درآن ساعات به کارهای مورد علاقه ی خودهم برسیم مثلا شوهربه دیدار دوستانش برودوساعاتی را باایشان سرکند که حق هرمردیست که با گروه مردان هم دوره هائی داشته باشد ویا خانم به دوستان تحصیلی یا خانوادگی با..سربزند یا مثلا کلاسی را شروع کند .چیزی را یاد بگیرد واین ساعاتبه گونه ای باشد که هیچیک ازآن دو بی هم ودرتنهائی نباشند وهردو به میزان وشکلی که دوست دارندازآن ساعات شخصی استفاده کنندوبدون برنامه نباشندتاهمچنان درکنارهم زندگی خویش راادامه دهندولزومی باین نباشد که بخاطریکیاز اندو, چندین وچند تفاوت اخلاقی ونمونه سرگرمیها وشادیهائی را که برای هریک بنوعی ارزشمند ولازم است ازیکدیگر واززندگی هم حذف کنند وبجای آن دمق وبیحوصله کنارهم بنشینند وحرفی هم نداشته باشند بزنندچون برخی چیزها برای هریک ممکن است حتی مهم واساسی باشد مثلا آقا همیشه پیش ازازدواج بعداز آمدن از سرکار ساعاتی را به سالن ورزشی میرود وورزش میکند وحالچون ازدواج کرده این را اززندگی خود حدف کند که خانم تنها نباشد یا برعکس واگر اینگونه کارهائی برای این شخص مهم وحتی بستگی به خوب بودنوسرحال شدن روحیه ی اودارد چرا باید خانه مشترک زندانی شود بدور ازتفریحات سالم وباید درنظر داشت همیشه هم زن هم مرد نیاز دارند زمانی بدون همسر باشند وبا جنس خود سرکنند لذا لازم است بدانیم خانه زندان یا محل خداحتافظی باامیال وخواسته ها وسرگرمی ها وشادیهای ما با زندگی قبلی نیست بلکه همه چیز میتواند درتفاهمی درست وجود داشته باشد بیآنکه صدمه ای به دیگری وارد آید وجلوگیری ازهریک ازسوی هرکدام نیزر که باشد خودخواهی محص است که انسان توقع داشته باشد پسازازدواج مرکز همه چیز باشد وحتی دقیقه ای اجازه نداشته باشد که برای خود وبا اخلاقیات وعلاقمندی های خود زندگی کند اینکگونه چیزهاست که بیشترین اختلاف را درازدواج تولید میکند ودراگکثرز کشورهای دنیا تقریبا این مسئله حل شده است کهچگونه برنامه ریزی صورت گیرد که یکی فدای دیگری نشود وهردو بتوانند شادمانه وراضی درکنارهم زندگی کنندوبه جائی نرسند که به ناچار مجبوربه از هم پاشیدن یک زندگی شوندکه,با کنارگذاشتن مشکلاتی حاشیه, ورعایت حال یکدیگر میتواند همچنان برای هردودربسیاری مواقع تولید مسرت وشادی نیز کرده ویک زندگی آرام ودلپذیروموافق با یکدیگر راسبب شود
¤ برو... «حسین رخشانفر»¤
تو باید دستمو کوتاه کنی ازتاب موهات
تو بایدقلبمو راهی کنی بااخم نگات
تو بایداسممو همراهی کنی تانوک باد
یا یه شب گم کنی اونو لای آهنگ صدات
دل من گور عمومی همه آرزو هاس
هی نخون سنگشو که می گیره بارون چشات !
آخه تو غنچۀ نشکفته ای هستی ولی من
یه کویرم نمی خوام بخشکه تُو من ریشه هات
دل به من نده که من عاشق قلب عاشقم
نه واسه عاشقی جونم واسه یه کباب هات !
برواز پیشم برو کناراون که لایقه
تا بدونه قدرتو جون بده واسه خوبیات !
بزا باورش کنمکه خواب آشفته ای بود
اون شب وصل وتموم خنده های بی صدات !
¤ شعر از:«حسین رخشانفر»¤
باید توجهداشت که,اگردرزندگی مشترک پای فرزند وفرزندانی نیز,درمیان است وزندگی آنان نیز تحت الشعاع نوع زندگی ماست .درچنین زندگی مشترکی که,ازآن سخن گفتیم همچنان این دوشریک میبایست قادر باشندوالدین خوبی برای فرزند وفرزندان خودنیزباشندودرعین حال که زندگی شخصی وفردی خود را درکنارزندگی مشترک حفظ کرده اند باعث ناراحتی وعذاب یگدیگرنیزنشوندوبای بخاطر سپردکه دراین خانه ی مشترک انسان درسن جوانی وشادابی باهزاران آرزوواردزندگی میشودوتاروز پیری شریک وهمدم یکنفرمیشود که میتواند همه ی عمراوراعاشقانه دوست داشته باشدیازندگی سعادتمندی دررضایت بااوداشته باشدیابرعکس عمری به غم زندگی کندامااقدام به طلاق نیز نکندکه,دربسیاری موارداینگونه,است وطرفین استارت وشروع زندگی دوباره,راباعمری دریک زندگی غمناک بودن خواهان نیستندوبی توجه باینکه درزندگی هرروحیه ای راکه داراباشنددرنتیجه ی آن,خانه ی ایشان نیز همان روحیه راخواهدداشت عمری رابه غم,اندوه ودرافسردگی بسر بردن,سر میکننددرحالی که شاید باشروعی دوباره بتوانند دوست داشته باشند ودوست داشته شوندوهردوطرفین شایدبدون هم بااقدام به جدائی وشروع یک زندگی جدیددیگرقادرباشندانسانهای موفق وشادی شده وبه خوشی زندگی کنندوفرزندان موفق تری رانیزبه جامعه تحویل دهندودرکل زندگی انقدرارزشمنداست که تلاش آدمی میبایست براین نهاده شودکه درزندگی خودیک زندگی خوب ومطلوب وآرام رابرای خویش بسازیم که درآن آرامش روحی وجسمی ومعنوی ومادی مابحدی تکمیل شده باشدکه,احساس زندگی کردن احساسی خوشایند برای ماباشد نه روزمره گی بودن ویکنواختی کسل کننده ای که برای بیدار شدن درآن هیچ بهانه ای نداشته باشیم.درنتیجه ازدوا ج این امرمقدس وارزشمندرا می بایست بادقت وتوجهوهشیاری بسیاربه مرحله عمل دراور چراکه عمری زندگی درخوبی وبدی رادرپیش روداردوخوشبختانه دنیای کنونی آنقدربینش ودانش به جوانان امروزی داده است که پیش ازساختار خودوزندگی خویش وبدون امادگی ازدواج اقدام به,اینکارنکنند وکسی دیگررانیز دچارمشکلات عدیده ی زندگی ننماین باامید اینکه کانون گرم همه خانواده هادرسراسردنیالبریزازعشق وشادی وهمدلی وهمراهی وموفقیت باشد.آمین.
*- جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن .*ارد بزرگ
*-همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی .*ارد بزرگ
*- گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد .*ارد بزرگ
*-مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .*ارد بزرگ
پایان فرگرد همسر ●نویسنده:فرزانه شیدا●


   Home Improvement Projects
Click here to find experienced pros to help with your home improvement project.
Click Here For More Information
 

۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

کتاب نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان

Posted  Image


نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان

گردآوری و پیشگفتار : شقایق شاهی




پیشگفتار :

سلام بی پایان خدمت همه هم وطنان تقدیم میکنم.

مدتها بود به میتینگ افغان سر نزده بودم رفتم تا ببینم چه گفتگوهای بین دوستان برقرار است که با نوشته علی احمد قندهاری ( که شخصا فکر می کنم ایشان همان دکتر سید خلیل الله هاشمیان باشد ) برخوردم .


نکته جالب و اندوهناک گپ ایشان و مصداقی که برای آن آورده بودند یعنی سخنان آقای دکتر سید خلیل الله هاشمیان ! سرشار از ناسزا و دشنام نسبت به آدمهای مهم و نام آشنایی همانند ارد بزرگ و احمد شاه مسعود بود .

تا جائیکه به یاد دارم احمدشاه مسعود هیچ گاه در مورد تغییر نام افغانستان نظر آشکاری نداده اند اما بنا بر دانش و خرد خود نام سخیف افغان ، که مال قبیله پشتون را شاید نمی پذیرفت . در مورد دانشمند دوراندیش ایرانی و دوست احمدشاه مسعود یعنی ارد بزرگ هم به همین ترتیب ، جای به خاطر ندارم که گفته ایی ، چیزی در مورد تغییر نام افغانستان داشته باشند . البته ایشان به نام قاره آسیا بر مناطقی که در حوزه فرهنگی ایران باستان است اعتراض دارند و می گویند آسیا و اروپا قاره کهن را تصاحب کرده اند و از کشمیر و پامیر تا مدیترانه و از خلیج فارس تا شمالی ترین قسمت دریای مازندران را هم سرحداد قاره کهن می دانند . نکته مهم این بحث اشاره ایست که به داستان فرزندان فریدون در شاهنامه می کنند که سلم و تور ( فرمانروایان اروپا و چین هستند) برادر بیگناه خود ایرج را که فرمانروای ایران است را می کشند تا بر ایران چنگ زنند ، ایشان بر این باور است این داستان همکنون رخداده است و قسمتی از قاره کهن در اختیار آسیا و قسمتی در اختیار اروپاست ...
ارد بزرگ پرده از رازی دیگر هم برداشته است و آن واژه استعماری جاده ابریشم است که در دل نظریه قاره کهن او قرار دارد و می گوید چین با این حربه سعی در گسترش حوزه نفوذ خویش را دارد ارد بزرگ می گوید چین از همین جاده فرهنگ ما همچون میترایزم که بعد ها در آنجا شد تائو و کنفوسیوس و همچنین شاهنامه فردوسی ما را 400 سال پس از سرودنش به دست مرد جاودانه فردوسی به سرقت برده و اسامی چینی بر شخصیت های آن نهاده اند و از جمله به رستم می گویند تانگ ! ارد بزرگ بر این جاده نام راه فرهنگها گذارده اند که مورد ستایش همگانی قرار گرفته است .

حال کجای نظرات ارد بزرگ و یا احمد شاه مسعود می تواند حامل این نظر دوستان پشتون ما باشد که اینان را متهم می کنند ؟

اما من توجه شما را به نکته بسیار مهم تری جلب می کنم !

تاریخ در دست تاریخ سازان و یا بهتر بگویم اسطوره هاست !

خراسان بزرگ سرشار بوده است از اسطوره ها ، اسطوره هایی نظیر فردوسی ، رودکی ، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ، ابونصر فارابی ، خواجه نصیر الدین طوسی ، خواجه نظام الملک ، امام محمد غزالی ، ناصر خسرو ، خیام ، عطار ، بیهقی ، جامی ، کسایی مروزی ، امام فخر رازی ، خواجه عبدالله انصاری ، سنایی غزنوی ، ابو سعید ابولخیر ، مولوی ، دقیقی طوسی ، ملک الشعرا بهار ، شریعتی ، اخوان ثالث ، احمدشاه مسعود و ارد بزرگ .

دوستان پشتون و کج اندیش ما ، این روزها برای نابودی و ریختن آبروی احمد شاه مسعود سنگ تمام گذاشته اند و بدین منظور حتی از ناسزا گویی به پسر نوجوان او هم دریغ نکرده اند که مبادا در آینده پا در جای پای پدر بگذارد و همچو او موجب سربلندی افغانستان باشد .

مشکل پشتونها در این است که سنتها ، باورهای خرافی ، آداب و رسوم قومی و محلی و مذهبی و بی سوادی و عدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر وضع را به اینجا کشانده است .

حالا که احمد شاه نیست نوبت ارد بزرگ فرا رسیده است یاران پشتون ما با این که می دانند ریشه پدری ارد بزرگ در شیروان ( یکی از شهرهای شمالی خراسان ایران) می باشد و او هم ایرانی است باز هم در هراسند که مبادا با تغییر نام افغانستان به خراسان این تنها اسطوره سرزمین پهناور خراسان امروز مشکل زا باشد پس باید به هر ترتیب او را هم نابود کنند . همانگونه که در سطور ادامه خواهید خواند می گویند : احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .

این برخورد سفسطه آمیز گویای ترسی در نهان است آنها می ترسند دوران باجگیریشان از اقوام دیگر با تغییر نام افغانستان به خراسان پایان پذیرد آنها می خواهند به هر ترتیبی که هست تاریخ باشکوه و افتخارات کابل ، هرات ، بدخشان و مزار .... را به پای نظام قبیله ایی و شتربان خویش قربانی کنند .جماعت ارد بزرگ پرده نشین است ! یا ملاعمر پشتون ؟!

من فکر می کنم هنوز هم دستان استعمار پیر در کار است و نمی گذارد افغانستان متحد و یکپارچه شکل کامل بگیرد .

پشتونها می خواهند زبان اجدادی ما را از ما بگیرند و تعصبات قومی و مذهبی خویش را بر ما روا دارند

یادشان رفته که آنها حتی با کمک عربستان ، امارات و پاکستان هم نتوانستند . ما همیشه در مقابل اقوام متهاجم و بربری و وحشی ،ناقل و مستبد به مبارزه برخواسته ایم .

بنای اقوام دیگر در مقابل پشتونها احترام متقابل است نه زاری و خواری !!

هزار انگلیس هم دیگر نمی توانند ما را به قربانگاه پشتونها بکشانند . دوران شتر سواران به پایان رسیده است و سرزمین ما هزاران اسطوره در آستین دارد . در سطور زیر خواهید خواند که یکی از پشتونها تلویحا کشته شدن احمد شاه مسعود را یکی از افتخارات پشتونها می داند حال آنکه به راستی اگر این داستان به ثبوت می رسید اوضاع افغانستان از آسمان تا زمین با حال فرق می کرد . و خیلی زودتر مرز جدایی بین ما کشیده می شد . اسرار بر سلطه جویی قوم بدوی پشتون دیوار بلندتری مابین ما خواهد کشید و کار اشتراکی اقوام ما با پشتونها به پایان می رسد . امیدوارم از تخم قبیله سالاری خود برون آئید .

شقایق شاهی


ادامه کتاب در آدرس زیر :
http://tajikam.com